تبليغاتX
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
ما که نفهمیدیم این علی چیکارست یه روز می گه بیا بعدش میگه نیا...اومدیم گفتش وبلاگ تعدیل

بیا سایت بزنیم...سایت زدیم حالا میگه سایت تعطیله بیا وبلاگ بزنیم..علی جون بی خیال بیا بریم بادبادک هواکنیم...ماشالله اینقدر وبت الاف داره که بادبادکم هوا منی باز اینا میان

بگذریم.......

خوب..بچه ها این 4شنبه رفته بودیم دانشگاه تا ثبت نام کنیم واسه ترم جدید اما یه چیزایی باحالی دیدم که خیلی خندیدم...
صبح که داشتیم می رفتیم تا سوار سرویس دانشگاه بشیم و به سمت کالج بریم خوب خیلی از بچه ها رو ندیده بودم واسه همین جلو سرویس وایساده بودیم و با بچه ها خوش و بش می کردیم که یهو یکی از بچه ها گفت:حامد اون پسره رو نگاه منم که نگاه کرم هیچی نفهمیدم گفتم خوب چیه...گفت باباجون پاهاشو نگاه...چشتون روز بد نبینه تا ما چشومون به پاهای این بچه خوشتیپ افتاد یهو زدیم زیره خنده(از اون خنده هایی که کل بچه ها فهمیدن)...دیدیم این سوسول شلوارشو حداقل 30 تا 40 سانت تا کرده زده بالا تازه این اولش نیست از اون بدتر صندل(سندل)پوشیده بود باز اونم هیچ باورتون میشه زیره صندل جوراب پوشیده بود.....وای مارو باش کلی خندیدم  و تو دانشگاه آبروشو بردیم...یه موبایلم دسش بود(6600 نوکیا بود)حالا بگم چی داشت گوش می داد...آهنگ ایران داش اسی رو...ولی اصل جوات و خز بود....به هر حال با هر جون کندنی بود با چند تا از بجه ها تونستیم با هر بدبختی تونستیم 2 تا عکس ازش بگیریم که نفهمه...البته خیلی این سری سوژه بود که بعضی از عکس بد کیفیت افتاده بود منم نذاشتم....

اینم عکس هایی از تیپ باحال این دانشجوی روان شناسی

جوات تا انتهاااااااااااااااااااااااا

به هر حال هر چند این آقاهه ترم بالایی بود اما به جون شما این ترم جدیدیا خیلی سوتی میدن...ترم جدیدیا هوسشون باشه گاف دست این ترم بالایی ها(یعنی ماها)ندند که اگه بدند بی آبرو میشند

دوستدار شما...حامد

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 15:40  توسط حامد  | 

یه ضرب المثل قدیمی وبلاگی هست که متن وبلاگتو بنویس منت ثبت اسمت واسه ir رو نکش.

خداییش سایت به ما نیومده. شانس نداریم. الان رفتم تو سایتم میگه بیا پولشو بده. رفتیم تو سایت سرور میگه کپی شن و ماسه و کارت میلیت رو بده. اونم من؟ من به بابامم کارت میلی نمیدم چه برسه به اونا. تازه قرار بود چندتا از بچه ها بنویسن توش. کافی بود یه شعر و وری توش تلاوت کنند دیگه دستمون بند میشد به پاسگاه و دادگاه. خلاصه ترجیح میدیم همین وبلاگ فکسنی کارمون رو راه بندازه. راستی بازگشادی مدارس و دانشگوه ها را بهتون تبریک و تسلیت عرض میکنم. از من میشنوید درستون رو بخونید تا واسه خودتون یه گهی بشید بلکه دستتون تو یه خلایی بند شد. روزه هاتونم بگیرید جای دوری نمیره.

نمیدونم امروز چرا اینقدر بی تربیت شدم و مثل این پیرمردا وصیت میکنم. فعلا

+ نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 7:55  توسط علی  | 

اهه. سلام بر ملت گل همیشه در صحنه های ........

اول از همه به این حامد جون یه چیزی بگم که ازین جلف بازیا در میاره. حامد جون خیلی از این دوستانی که به این وب سر میزنند از بیماری فراگیر فراخی مخرج رنج میبرند. خیلیاشونم لذت میبرند. بابا ملت حال ندارند برند لینک باز کنند جزئیات رو بخونند اکثرشون فکر کردند که هک شدم. بابا دمت گرم خودمم روز اول اینجوری فکر کردم.

دومم ما یعنی من یه سایت زدم با کمک حمیییییییییییییید جون چندتا از بهترین نویسنده های وبلاگها رو دعوت به همکاری کردم. شما هم میتونید بیایید و از این سایت با امکانات متفاوت مانند دانلود فایل و مطالب جالب شرکت در انجمنها و ...... استفاده کنید.

منتظرتون هستیم.

 www.kafeshahr.ir

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 8:12  توسط علی  | 

این وبلاگ توسط من هک شده

سلام علیکم....این وبلاگ توسط من.....حامد.....هک شده.....

برای دیدن اطلاعات بیشتر  اینجا کلیک کنید....

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 21:4  توسط حامد  | 

اوپس! اشتباه بريدم!


كسی ساعت مچی منو نديده؟!
ديشب تا دير وقت مهمونی بودم. يادم نمياد هيچوقت تو عمرم انقدر مشروب خورده باشم!
لعنتی! صفحهء 47 دستورالعمل جراحيم پاره شده!
منظورت چيه كه بايد پای چپشو می بريديم؟!
فورا" يه عكس از اين زاويه بگير. اين يكی از عجايب خلقته!
بهتره اين تيكه رو نگه داريم. ممكنه برای تشريح به درد بخوره!
ولی كتاب من اينجوری نميگه! كتاب تو چاپ چندمه؟!
فورا" اون تيكه گوشت رو برگردون! سگ بد!
صبر كن ببينم! اگه اين طحالشه ، پس اون چی بود؟!
پرستار لطفا" اون چيزو به من بده. اون چيزه... همون چيزو ميگم... اون ماسماسكو!
اوه! زود دوباره همهء بخيه ها رو باز كنين. يكی از پنس ها كمه!
اگه فقط يادم ميومد كه اين كارو چه جوری هفتهء پيش توی كلاس بازآموزی انجام دادند خوب بود!
لعنتی! بازم چراغها خراب شد!
ميدونی؟ پول خيلی هنگفتی ميشه توی تجارت كليه به جيب زد. اوه! اينجا رو! اين يارو يه كليه اضافه داره!
همه برن عقب وايسن! لنز چشمم افتاد بيرون!
ميشه قلبش رو يه مدت از تپيدن بندازی؟ تمركزم رو به هم ميزنه!
خيلی خب بچه ها... اين برای همه مون ميتونه يه تجربهء جديد باشه!
می دونستی اين مريض خودشو يك ميليون دلار بيمهء عمر كرده؟ الان زنش تلفن زد!
اشكالی نداره. همون قيچی رو بده. كف زمين رو كه تميز كردن. نه؟!
يادته بخش تشريح می گفت حاضره 1000 دلار برای يه جسد تر و تميز بده؟!
چی؟! منظورت چيه كه اينو واسه عمل تغيير جنسيت نيورده بودن؟!
كاش عينكم رو توی خونه جا نميذاشتم!
اين مريض بيچاره اگه اشتباد نكنم زن و بچه داره. نه؟!
پرستار نگاه كن ببين اين يارو برای اهدای عضو ثبت نام كرده بوده يا نه؟!
خدای من! منظورت چيه كه ازش برای قبول مسووليت مرگ امضا نگرفتين؟!
نگران نباشين. فكر ميكنم اين تيغ به اندازهء كافی تيز باشه!
چيه؟ چرا اينطوری نگاه ميكنين؟! تا حالا نديدين يه دانشجو اينجا جراحی كنه؟!
الو؟ سلام عزيزم. چی؟! منظورت چيه كه طلاق ميخوای؟!
من نميدونم اين تيكه چيه! ولی به هر حال زود بذارش وسط بستهء يخ!
عجله كنين. من نميخوام اين قسمت باغ مظفر رو از دست بدم!
اين گاز خنده خيلی باحاله. ميشه يه كم ديگه شو امتحان كنم؟!
پس بچه كو؟! مگه مريضو برای سزارين نيورده بودن؟! اينجا اتاق عمل شماره چنده؟!
هی پرستار! يه ست جراحی ديگه روی اون يكی ميز باز كن. اين مريض هنوز داره تكون ميخوره!
مطمئنی كه بعدا" ازمون شكايت نميكنه؟!
معلومه كه من اين عمل رو قبلا" هم انجام دادم پرستار. تقريبا" 20 سال پيش بود!
آتيش! آتيش! زود همه بدوين بيرون!

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 8:30  توسط علی  | 

با توجه به روند روزافزون افزایش تعداد آدمهای غیر نرمال (یه وقت فکر نکنین جسارتاً منظورم

بیمارهای روانیه ها!) توی این پست به مثالهایی از اینجور آدمها پرداخته میشه... البته از اونجایی که توی این وبلاگ از اینجور آدما یاد رفت آمد دارند این مطلبت برای بعضیا خوشاینده، یادی هم از روانپزشکها میشه.

يه مرد خيلی خجالتی ميره توی يه كافه تريا. چند دقيقه كه ميشينه توجهش نسبت به يه دختر خوشگل كه كنار ميز بار نشسته بوده جلب ميشه. مرد نيم ساعت با خودش كلنجار ميره و بالاخره تصميمشو ميگيره و ميره سراغ دختر و با خجالت و آروم بهش ميگه: ممم... ميتونم كنار شما بشينم و يه گپی با همديگه بزنيم؟ 
يهو دختر داد ميزنه: چی؟! من هرگز امشب با تو نمی خوابم!
همهء مردم برميگردن و چپ چپ به مرد نگاه می كنن.
مرد سرخ ميشه و سرشو ميندازه پايين و با شرمندگی ميره ميشينه سر جاش.
بعد از چند دقيقه دختر ميره كنار مرد ميشينه و با لبخند ميگه: من معذرت ميخوام. متاسفم كه تو رو خجالت زده كردم. راستش من فارغ التحصيل روانپزشكی هستم و دارم روی عكس العمل مردم در شرايط خجالت آور تحقيق می كنم.
يهو مرد داد ميزنه: چی؟! منظورت چيه كه 200 دلار برای يه شب می گيری؟!!

 

دو تا زوج مسن با همديگه نشسته بودند چای ميخوردند و دوستانه گپ ميزدند. يكی از مردها از مرد دوم ميپرسه: راستی مارتين، كلينيك تقويت حافظه كه ماه قبل رفتی چطور بود؟
مارتين: عالی بود. اونا آخرين تكنيكهای روانپزشكی رو بهمون ياد دادند و مغز و حافظه مون رو فعال كردند. برای من كه خيلی موثر بود.
پيرمرد اول: چه جالب! خيلی عاليه. اسم اون كلينيك چی بود؟
مارتين ساكت ميشه و فكر ميكنه و فكر ميكنه و فكر ميكنه ولی چيزی يادش نمياد. بعد از چند دقيقه لبخند ميزنه و ميگه: اون گلی كه رنگش قرمزه و بوی خوبی داره و روی شاخه ش تيغ داره اسمش چيه؟
پيرمرد اول ميگه: منظورت رزه؟
يهو مارتين ميگه: خودشه! بعد برميگرده طرف زنش و ميگه: رز ، اسم اون كلينيك چی بود؟

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 7:57  توسط علی  |