تبليغاتX
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)

آقا قبل از اینکه مطلب امروز رو براتون بزارم یه چیزی بگم. من به دلیل اینکه دامشجوق شدم فقط

 

پنجشنبهها را میتونم بیام نت پس این وبلاگ فقط پنج شنبه ها توسط من آپ میشه بقیه روزا هم که مال بارانه. یه مطلب دیگه ای هم که بود اینه که آقا ما هرجا میریم مطالب خودمو که کلی روش زور زدم نوشتمو میبینم. برادر من خواهر من  مطلب میدزدی لینکشم بزار. منو نگا نکن لینک نمیزارم. من که لینک نمیزارم یادم نیست از کجا دزدیدم. خلاصه بیشتر پیش بریم مجبورم یه کدهایی رو بزارم که آره دیگه. این مطلب امروزم پارسال تو اون وبم نوشتم پس نیایین هی بگین تکراریه و دزدیه. کاملا ارجینال از خودمه پس نظراتتونو در مورد دزدی بودنش به سطل آشغال منتقل کنید. خوش باشید فعلا

 

يك دانشجوي مونث خوشگل + يك استاد = 20

شش غيبت غير مجاز + organza = شش غيبت مجاز

پنج جلد كتاب _ تحقيق = 5 (نمره كامل تحقيق)

-4- + يك سكه بهار آزادي = 13

يك دانشجو + شش غيبت _ سكه بهار آزادي _ تحقيق _ كتاب _ organza= داداشم

يك استاد خوشگل + يك دانشجو = يك دانشجو

17 + 31 = 48

يك دانشجو + يك استاد + دو پيتزا پپروني تنوري با كچاپ و پنير اضافي + سيب زميني سرخ شده + سالاد با سس رد آيلند و يك زيتون هم روش + خلال دندان + باقي مخلفات = تصويب پايان نامه
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 7:18  توسط علی  | 

 

كمربند وسيله بسيار مفيدي مي باشد كه در جاهاي زيادي كابرد دارد.

از كمر بند در اتومبيل، شلوار، زور زدن، جاده(كمربندي) و .... استفاده ميشود.

كمر بند شلوار وسيله اي است كه از پايين آمدن شلوار شما و رفتن آبرو و حيثيت شما جلوي ملت جلوگيري ميكند. اين نوع كمر بند در خيلي از جاها از عفت شما نيز محافظت ميكند كه به دليل اينكه خانواده اينجا رفت و آمد ميكند از تشريح بيش از حد آن خودداري مينماييم.

 

كمربند اتومبيل اصولا براي حفظ ايمني طراحي شده كه در ايران بيشتر براي حفظ سرمايه استفاده ميشود. يك راننده ايراني هنگامي كه سوار اتومبيل خود شده و آن را روشن كرده و حركت كرده و به اولين چهار راه رسيده و افسر راهنمايي رانندگي را مشاهده كرده. به اين نتيجه ميرسد كه بايد كمر را ببندد. ولي چون كمربنداتومبيل او جايي براي قفل شدن ندارد آن را روي شانه انداخته و سر آنرا داخل شلوار ، شورت و حتي به كمربند شلوار خود گره ميزنند تا به اصطلاح افسر راهنمايي رانندگي را خر نموده و جريمه نشود.

شركتهاي خودرو سازي در ايران بسيار به فكر مشتريان خود هستند و طالب راحتي آنها ميباشند. كمربند را طوري طراحي ميكنند كه اگر فردي دچار يك تصادف شديد شد هنگام تصادف سر افراد بيخ تا بيخ بريده شود كه تا هنگاميكه گروه امدادي بعد از 1 الي 2 ساعت رسيد آنها در اين مدت زجر نكشند.

مسئول توليد گروه ايران خوردو گفت: اين افراد كه قرار است كشته شوند چرا زودتر نميرند. ما ايرانيان هميشه مشتاق مرگ بوديم و هستيم

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 13:25  توسط علی  | 

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ

سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 6:36  توسط علی  | 

علی جون به جون باران ،شرمنده ی روتم...ولی چه کنم...یه بار این دست وامونده چلاغه...یه بار کارت نیست...یه بار این بلاگفا از خودش ادا اصول در میاره...خلاصه همه چی دست به دست هم داده بودن که من شرمنده ات بشم.
اینم آپ:
صبح به سختي از خواب بيدار مي شويد. راديو را روشن مي کنيد:
"به به...! چه روز قشنگي است امروز. يک روز عالي! دوستي مي گفت..."
اما شما معتقديد که امروز، روز بسيار زشت و چرت و پرتي است. دوست آن گوينده هم غلط کرده که گفته هوا بهاري است. اصلا غلط کرده هر کسي درباره امروز حرف زده! يکي از دلايل ناراحتي تان اين است که از اصلاحات متنفر هستيد و امروز مجبور هستيد که ريش تان را مرتب کنيد. ماشين ريش تراش را بر مي داريد. با عصبانيت جلو آينه حمام مي ايستيد و عليه خودتان شعار و فحش مي دهيد. ناگهان ماشين ريش تراش از مسير منحرف مي شود و قسمتي از ريش تان را مي زند.(ایول زده حال) مي خواهيد ريش بلند خود را کوتاه و همسطح قسمت خراب شده کنيد. ولي آن قسمت سه تيغه و صاف شده است. به ناچار کاملا اصلاحات مي کنيد. در آخر هم کرم
"افتر شيو"(after shave)Smiley پسرتان را به صورتتان مي ماليد امروز کنفرانس مطبوعاتي داريد. شما رئيس اداره اي هستيد که اگر با آن قيافه ديده بشويد، فاجعه رخ خواهد داد. تصميم مي گيريد با منشي خود تماس بگيريد و جلسه را کنسل کنيد. ولي بهانه اي براي اين کار نداريد. از طرفي نيز مطمئن هستيد که اگر همسرتان قضيه را بفهمد، آنرا همه جا پخش مي کند. چون برادر بي سواد و معتاد او را در اداره مدير يکي از بخش ها کرده ايد ولي حالا پسرعمويش را استخدام نمي کنيد. همسرتان قهر کرده و به خانه مادرش رفته است. به ناچار تصميم
مي گيريد که بلايي سر خودتان بياوريد تا آن را بهانه کنيد و تا ريش تان مثل روز اول نشده در انظار حاضر نشويد. به آشپزخانه
مي رويد و کارد را بر مي داريد. ولي نمي دانيد آن را به کجايتان بزنيد. مي ترسيد که از شدت خونريزي بميريد. از طرفي هم مطمئن هستيد که در هر حال اگر با آن شکل و شمايل به اداره برويد، به زودي مجبور به خودکشي خواهيد شد. فکر مي کنيد مسموم شدن هم خوب است. در يخچال به دنبال يک ماده خوراکي مي گرديد که تاريخ مصرف آن گذشته باشد. ولي همه چيز را تازه خريده ايد. از فکر مسموم شدن هم بيرون مي آييد. فکري به ذهنتان مي رسد. با خودتان فکر مي کنيد که مي شود يک جايي از بدن خود را عمل جراحي کنيد. اينجوري در بيمارستان بستري مي شويد و کسي را به حضور نمي پذيريد. با يکي از دوستانتان که پزشک است تماس مي گيريد. او عمل آپانديس را پيشنهاد مي کند. شما قبلا اين کار را کرده ايد. به دکتر مي گوييد که دوران استراحت پس از عمل جراحي بايد به اندازه اي باشد که ريش تان در اين مدت در بيايد. دکتر مي گويد که چون کاملا سالم هستيد تنها دو راه داريد. زايمان کنيد، يا مثل
مايکل جکسون(michel jackson)البته مطمئن نیستم درسته یا نه.. عمل کنيد. از دکتر خداحافظي مي کنيد. تصميم مي گيريد که سکته قلبي کنيد. براي اين کار بايد حسابي عصباني بشويد. به منزل مادر خانم تان زنگ مي زنيد و هر آنچه که در اين چند سال نگفته ايد را مي گوييد. سپس گوشي تلفن را مي گذاريد و تلفن را از پريز مي کشيد. بجاي عصباني بودن احساس سبکي مي کنيد. کنفرانس مطبوعاتي تا دو ساعت ديگر شروع مي شود. تنها يک راه برايتان باقي مانده و آن اين است که در مسير اداره تصادف کنيد. پشت چراغ قرمز توقف کرده ايد. بيلبورد سر تقاطع را نگاه مي کنيد. تبليغ يک کرم مو بر صورت است که براي هميشه موها را از بين مي برد. خنده تان مي گيرد. شيشه کرم برايتان آشنا است. شبيه کرم "افتر شيو" پسرتان است. دقت مي کنيد و متوجه مي شويد که خودش است. صورت صاف تان را در آينه مي بينيد و فرياد مي زنيد:
- خوشگل...!!!...
راننده خودرو کناري فکر مي کند که به همسر او متلک انداخته ايد. با عصبانيت مي گويد:
- الان خوشگل را نشانت مي دهم!
سپس پياده مي شود و به طرف اتومبيل شما مي آيد. گاز مي دهيد و فرار مي کنيد. او هم به دنبالتان مي آيد. تعقيب و گريز آغاز
مي شود. نمي توانيد از دستش فرار کنيد. در يک خيابان ناگهان متوجه مي شويد که پشت سرتان نيست و گم تان کرده است.
مي بينيد که ورودي يک پارکينگ باز است. داخل آن مي پيچيد و تصميم مي گيريد که مدتي در آنجا بمانيد تا مطمئن بشويد که راننده عصباني شما را گم کرده است. يک گوشه از پارکينگ پارک مي کنيد. سرتان را روي فرمان مي گذاريد و نفس راحتي
مي کشيد. کسي به شيشه مي زند. نگاه مي کنيد. نگهبان اداره است. شما را بدون ريش نمي شناسد. راننده آن خودرو که تعقيب تان
مي کرد خبرنگار است و با همسرش براي شرکت در کنفرانس مطبوعاتي شما به اداره تان مي آيد.

خوب چه طور بود

حال داد یا نه؟؟
به هر حال من توانم همین بود دیگه

و اما حرف آخر:

کلمات محبت آمیز کوتاه و آسانند. ولی بازتاب آنها واقعاْ بی انتهاست.
+ نوشته شده در  جمعه هفتم مهر 1385ساعت 22:21  توسط   | 

ماه رمضان شد و همه مسلمانان اين ماه را روزه مي گيرند. ايرانيان هم از اين قاعده مستثني نيستند. ولي روزه گرفتن ايرانيان به درد عمشون مي خوره. من كه يه ريال اين روزه ها رو قبول ندارم. حالا خدا رو نمي دونم قبول داره يا نه. امروز ميخوام طرز روزه گرفتن ايراني ها رو به طور اختصار براتون بگم.

 

از 15 شعبان كه ميشه عزا مي گيره كه واي 2 هفته ديگه ماه رمضونه؟ وقتي اين دو هفته تموم ميشه خوشحاله كه بَه ماه رمضون اومده . روز اول رو به زور از خواب پا ميشه تا سحري بخوره. سحري را به قاعده يه گاو مي خوره كه نكنه يه وقت گشنش بشه؟ تا اونجايي كه جا داره سيرابي رو پر ميكنه بعد ميبينه فقط گشنگي كه نيست ! تشنش هم ميشه شروع ميكنه اندازه يه تانكر آب بخوره. وقتي ديگه تا زير گلوش پر شد مي ره مي خوابه تا ساعت 8 و 9 پا ميشه ميخواد صبحونه بخوره. تا بساط صبحونه حاضر ميشه يادش مياد كه اي تف تو اين شانس من كه روزه ام. ميره سر كار. تا ساعت 12 سر كاره مي بينه داره كمكم گشنش ميشه .طي اين مدت هزار تا كار مختلف انجام ميده ،انواع اقسام گناه ها رو مرتكب ميشه. ميره خونه براي استراحت ميگه بزار بخوابيم تا يه وقت گشنمون نشه بعد كمثل خرس قطبي ميخوابه تا دم افطار از خواب بلند ميشه ميبينه كه افطاره كلي ذوق ميكنه مثل خري كه بهش تيتاب داده باشند. براي افطار هم 7،8 تا نون رو با 1 كيلو آش و حليم بادمجون ميشينه زهر مار  ميكنه. بعد ميشينه از اين سريال آبگوشتيا كه بعد افطار ميزاره رو ميبينه جو گير ميشه 4 تا تكه كلامهاشم كه بيشترين قسمت فيلم رو تشكيل ميده را ياد ميگيره . تازه بعد يكي دو ساعت دوباره شام ميخوره كه اينجا بايد بتّركي هم خبر كرد.

خلاصه يه ماه رو همينجوري ميگذرونه به خيال خودش روزه گرفته . شما سعي كنيد كه اينجوري روزه نگيريد. من علاوه بر روزه ، شبه هم ميگيرم يعني از شب تا سحر هم هيچي نمي خورم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 6:39  توسط علی  | 

سلام بر ملت همیشه در صحنه

این باران که مارو هی میزاره سر کار. هی میگه آپ میکنم اما آپ نمیکنه شماها یه چیزی بش بگید بابا. راستی چیه دارید چپ چپ نگاه میکنید. مگه چیه اسم وبلاگ عوض شده خوب. چیز عجیبی نیست. دیگه آنتی ضعیفه ای رو ترک کردیم. بستنم به تخت حالم خوب شد. راستی حال بچه محصلامون چطوره. روز اول خوش گذشت؟ کلیا حال کردیدا. امروز اومدم یه چندتا تبریک بگم و برم. اول تبریک میگم به همشهریام. آقا این سپاهان چیکار میکنه. دمش گولی لوله کرده بود پرسپولیستونو. البته خدا میخواد که پرسپولیس تو نقش جهان نتیجه نگیره ها. یه بار بازی این دوتا تیم بود رفتیم با بچه ها ورزشگاه نشستیم قاطی پرسپولیسیا زدو از شانس کند ما مساوی شدن. این سپاهانیا هم اگه تیمشون نتیجه نگیره میگیرن طرفدارا تیم مقابل رو میزنن. ما هم اون روز بازی که تموم شد وقتی بر میگشتیم هی داد میزدیم سپاهان سروره. اونا هم کاری با ما نداشتن.

دومین تبریکم با یکم تاخیر به دوست خوبم علی سلمانی میگم که چند وقته پیش تو مسابقات جهانی پومسه مدال برنز گرفت. خوش به حالش با این مدال کار دانشگاهش حل شد. اوه گفتم دانشگاه. یه تبریکم به خودم میگم.

+ نوشته شده در  شنبه یکم مهر 1385ساعت 21:33  توسط علی  |