تبليغاتX
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)

سلااااااااااااااااااااااااااااام  ملت

بابا دمتون گرم چقدر منو تحویل گرفتید. مرسی که برام نگران شدید. خدا مرغتون کنه.

یه کدومتون پرسیدید این علی کدوم گوریه؟ چه مرگشه؟ چرا چند وقته نیست؟ یه نفرتونم نپرسید که علی کجاست زندست یا مرده. باشه رفقا این رسم رفاقت نبید.

حالا که کسی نیست بپرسه خودم میپرسم.

خودم: کودوم گوری تو؟

خودم: خفه شو بینم تورو سنه نه؟ چشمت دراد که من کجام.

خودم: عزیزم دل بچه برات تنگ شده بود.

خودم: آخ دست رو دلم نزار که بد جوری چند وقته دل پیچه گرفتم. چند وقته گرفتاری پشت گرفتاری

اول از همه که مانیتورم سوخت.

خودم: اِاِاِاِاِاِ چی شد که سوخت:

خودم: والا ما یه فیلم از یه بچه ها گرفتیم آوردیم که ببینیم دیدیم اوه مهمون داریم اونام اومدن ببینن حدوود 20 نفر شدیم یه ذره از فیلم که گذشت به مانیتور فشار اومد آخه تا حالا 20 نفر همزمان رو راه ننداخته بود بهش فشار اومد و سوخت. منم اوضاع جیبم خراب، نبردم درستش کنم. الانم که اومدم آپ کردم رفتم مانیتور ای میلاد رو گرفتم داشتم میاوردم خونه همه بهم میخندیدن. سرطانیه برا خودش.

دوم اینکه قبض تلفن 148000 تومن اومد قطع شد.

سوم اینکه اون یکی باباجونمم مرد. نمیدونم چرا همه شروع کردن میخوان امسال بمیرن.

امروز یه مطلب میزارم براتون. اینو میخواستم اون روزا آپ کنم دیگه فرصت نشد حالا براتون میزارم.

 

 

فعلا در خدمتتون  ارتباط آقای فردوسی پور بر قرار بشه. بله ظاهرا ارتباط برقرار شده. ابوالقاسم جان بفرمایید.

به نام خداااااا. صدای منو مستقیما از رزمگاه وست والن شهر توران میشنوییییییییییید. دیدار بین زابلستان و کابلستان رو خدمتتون گزارش میکنننننننم. زابلستان با گبرهای قهوه ای رنگ از راست به چپ و کابلستان با زره های مشکی رنگ از راست به چپ گرز میزنننننننننند. چهره رستم دستان رو مشاهده میکنید که داره با کاپیتان کابلستان یعنی اسفندیار خوش و بشی میکنه. قضاوت این دیدار را هم دکتر کاووس مرک بر عهده داره. حالا با سوت داور بازی آغاز میشه. رستم همین ابتدای کار یه کرکری میخونههههههه. حالا اسفندیار سوار اسبش میشه."ز خاک سیاه اندر آمد به زین"

هر دو کاپیتان به هم نزدیک میشن. از تن هر دوی اونا صدایی میاد انگار که زمین داره جر میخوره.

اول با نیزه شروع کردند. یه ضریه خوب از اسفندیار. عااااااااااااالی جا خالی میده رستتتتتتتم. اوه اوه عجب خطایی انجام میده این اسفندیاااااااار. کاوس مرک فقط تذکر میده. تماشاگران کاملا معترضتد به این صحنه. اون طرف میدان زواره برادر رستم جنگی لفظی به راه انداخته . بببببببله حالا دو سپاه با هم درگیر میشن. باز هم اسفندیار حمله میکنه ولی اینباز با گرز گران. خوب داره فشار میاره روی رستم. یه ضربه عالی و اینبار هم خوب و جانانه دفاع میکنه رستم. عجب گرز نزنی شده این اسفندیار. ضربات به قدری مهلکه که دسته گرزها میشکنه. نیم اول به پایان میرسه . به قرارگاههای خودشون برمیگردند.

 

 

سلامی مجدد خدمت شما رزم دوستان عزیز در خدمتتون هستیم با برنامه رزم برتر و نیمه دوم مسابقه. چهره زال رو مشاهده میکنید که داره با رستم صحبت میکنه و دکتر تیمشونم آقای سیمرغ مشغول مداوای رستم هستش. با سوت داور نیمه دوم شروع میشه. رستم اسفندیار رو هدایتش میکنه و نصیحتش میکنه. ولی اسفندیار گوشش بدهکار نیست.

حالا رستم یه تیر گز در میاره و تو کمانش میزاره. حالا نوبت رستمه که حمله کنه . اینکارم به خوبی انجام میده مثل اینکه صحبتهای مربی زابلستان بیشتر تاثیرگذار بوده. تیر گز رو به طرف اسفندیار رها میکنه. اوه اوه تیر به چشم اسفندیار برخورد میکنه. این حرکت اخراج داره. ولی کاووس مرک اعتقاد نداره به این قضیه. تماشاگران تو پ.ست خود نمیگنجند. عجب جوی داره این وست والن. ظاهرا اسفندیار قادر به ادامه بازی نیست. تیم کابلستانم زمین رو به نشانه اعتراض ترک میکنه. این کار ممکنه موجب محرومیت اونا بشه از طرف فیرا بشه. بازی همینجا به پایان میرسه و شمارا به خدای بزرگ میسپارم.

 

 

                                                                                              ابوالقاسم فردوسی پور

                                                                                             از شاهنامه فردوسی پور

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مرداد 1385ساعت 15:15  توسط علی  | 

دیشب جلو آینه ایستاده بودم و لعنت می فرستادم به خودم و هر چی دست زمخته که چشم آدم رو از کاسه بیرون میاره!

از این ور چشام درست عین شربت آلبالو قرمز شده بود و از اون طرف هر چی به بهار التماس می کردم انگشتش رو تو چشمم کنه می گفت نه!!!

مامان- باران !باران!

من-بله!بله!باران به گوش است ،تمام!

مامان-واقعا لوسی،حالا در اومد با نه؟

من-از باران به مامان چی در اومد؟تمام

مامان-خیلی لوسی میگم در اومد یا نه؟من دارم حرص می خورم تو بازیت گرفته؟

من-نه مامی جون ولی دیگه چشام داره میاد بیرون یعنی یه کم دیگه من تلاش کنم ،یه کم هم بهار ناخون تو چشمم کنه حل شده..

مامان و مامان بزرگم دیگه خودشونو باخته بودن اساسی!!!!!!!!!

مامان بزرگ-الهی من بمیرم چرا چشات اینقده قرمز شده؟

من-از دست این روزگار نالوتی بد جوری از پشت بهم خنجر زده ،بد جوری دلمو شکونده ،از دست این هوا که بس ناجوانمردانه گرم است ،خلاصه بگم...

مامان-پاشو تا من نیومدم...پاشو بریم دکتر

.من-مامان جون حیف از این ناخونای بهاره که بلااستفاده بمونه،بهار جون ،سگای همسایه قربونت برن اون ناخون انگشت کلیچیتو راه بنداز که به درد همین وقتا می خوره...

بهار این چشم دیگه چشم نمی شه اما ناخون تو خیلی کارآمده اگه نمی تونی این لامسبو دربیاری چشامو دربیار راحت شم...

راستش دیگه خودمم ناامید شده بودم گفتم واسه همیشه چسبیده،حالا مگه مثل هم جنساش عمل می کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟همچین چسبیده بود که نگوتا یه ذره بلندش می کردی مدر اثر یه غفلت دوباره مثل کنه می چسبید رو چشم

بهار-فایده نداره پاشو برو دکتر...

من-ممنون از تلاشت ،زدی کورم کردی حالا می گی برم دکتر؟؟؟؟؟؟؟

خلاصه از خونه تا مطب دکتر من و بهار عین تام و جری قربون صدقه هم رفتیم!

آخرشم گفتم:من کور شم تو رو نبینم خیلی راحت ترم اصلا بیا یه ناخون تو گوشم کن شاید کرم شدم.و خوب بهار با فریاد مامانم دیگه فرصت نکرد زیاد قربونم بره و قربون صدقه من بی جواب موند...

اما بگم از داخل مطب:

مامان-در مطب بازه ولی منشی و دکتر نیستن ،پس کجان؟

من-زیر میز ،توی کمد ،زیر قالیچه ،پشت تابلو تمام جاهایی هست که امکان نداره اونجا باشن پس فقط یه جا می مونه اونم اتاق خود دکتره!

خلاصه در نهایت این دست زمخت منشی دکتر خیلی کارآمدتر از ناخونای مانیکور شده بهار بود همچین یه دقیقه ای عامل مزاحم رو بیرون آورد و گذاشت توی مایع نگه دارنده اش.

بهتون توصیه می کنم هیچ وقت گول نخورین و به جای عینک از عامل مزاحم استفاده نکنین.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 12:41  توسط   | 

سلام بر ملت همیشه در صحنه های اکشن

چند وقت پیش تو باشگاه پام آسیب دید برا همین چند وقته تمرینامو آرومتر و سبکتر از بقیه انجام میدم. پریروز استادمون داشت دوتا دوتا یار میچید که با هم مبارزه کنن.

استاد: علی برو جلو رضا

من: انا مصدوم

استاد: خر لنگ منتظر یه هوشه بودا

من:

خلاصه همه رو چید تا اینکه محمد داداش میلاد تنها موند. این محمد 13 سالشه قدشم کوتاهه.

استاد: علی بپر جلو محمد فقط وایسا کتک بخور. نزنیشا.

من: چی میگه؟

 

هر جور بود نشد از زیرش تفره برم. رفتم جلو محمد وایسادم. یکی چپ زد یکی راست زد دوباره یکی چپ یکی راست. بعد 2 دقیقه که هی چپ و راست میزد یهو چشام درشت شد. یه نفس عمیق کشیدمو گفتم  آآآآآآآآآخخخخخخخخخخخ

استاد: چی شد؟ کجات زد؟

من: آآآآآآآآآآآآآآآآآآخخخخخخخخخ. زد اونجایی که نباید میزد. آآآآآآآآآآآاخخخخخخخخخخخخ.

حالا این وسط هرکی یه تجویزی میکرد

وهاب: بشین و پاشو.

امیر: تو دستت فوت کن(حالا نمیدونم این چه تجویزی بود)

استاد: ببینم زنده ای؟

من: آره

استاد: اسمت چیه؟ علیِ هنوز؟ یا اینکه زهره ست؟

من: نمیدونم هنوز

استاد: برو تعویض روغنی و بیا.

من: چی میگه؟

منم رفتم دستشویی و برگشتم. و نتیجه رو به استاد اعلام کردم.

و من کمکان علی میباشم.

این کله پوکم هی میگه بگو من رفتم وبلاگ خودم. باشه میگم. من رفتم وبلاگ خودم. خوب شد؟

راستی اگه گفتین امروز چه روزیه؟ هر کی گفت یه بلیط مجانی رفت خالی به منگلستان بهتون میدم.

هر کیم میدونه نگه تا بقیه بگن

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم مرداد 1385ساعت 6:48  توسط علی  |