قسمتي دويوم:
11- حرف "س" در آخر لغات
مثل:چه خبر؟ ===» چه خَبِرِِس بسه===» بسِس
12- نكته جالب در مورد كلمه "پس" است كه اغلب "س" آخر آن حذف مي شود.
مثال: كجايين پس؟ ===» كوجاين پَ؟ پس تو كجايي؟ ===» پَ تو كوجايي؟
13- "و" ما قبل "ي" به "ف" تبديل ميشود.
مثال: ديوار===» ديفال
نكته: در لهجه هاي super isf اصولا "د" به "ز" تبديل ميشود.
مثال: گنبد ===» گُنبِز
14- "ي" در آخر كلمات حذف ميشود.
مثال: بچه هاي اون محله ===» بچا اون محله آدماي اين دوره زمونه ===» آدِما اين دوره زِمونه چيزهاي زيادي هست ===» چيزا زياتي هس
15- د + فعل + د
مثال: دِ بيا دِ دِ برو دِ دِ جَل ياش دِ
چند اصطلاح اصفهاني
1- "آيا عالم" به معناي معلوم نيست.
مثال آيا عالم بياد به معناي معلوم نيست بياد.
2- "جَخ" به معناي تازه
مثال: من جخ رسيدم به معناي من تازه رسيدم كه در بعضي مواقع باهم بكار ميرود.
مثل: من جخ تازه رسيدم
3- كلمات سيزده، نوزده و دوازده به ترتيب سينزَ، نونزَ و دوازَ خوانده ميشوند.
4- فعل زيباي اِسِدَم كه مي شود گفت كلمه گرفتم را داغون كرده و صرف آن به شرح زير است:
اِسِدم، اِسِدي، اِسِد، اِسِديم، اِسِديد، اِسِدند
5- استثناي ديگر در مورد كلمه مغازه است كه فتحه به ضمه تبديل ميشود.
مثال: مَغازه ===» مُغازه
6- فعل بگم از جمله فعلهايي هست كه كسره اول آن به ضمه و استثناست.
مثال: بگو ===» بوگو بگم===» بوگم
7- جل باش به معني عجله كن است كه حروف "ع" و "ه" از اول و آخر آن از بين رفته.
8- در بعضي مواقع صورت كلي كلمه و حروف دگرگون ميشود.
مثال: جوجه===» چوري كلاغ===» غِلاغ
9- در اكثر مواقع "ژ" به "ج" تبديل ميشود.
مثال: ماساژ===» ماساج پاساژ===» پاساج ژاله===» جاله ژاپن===» جاپون
10- اصطلاح "در را پيش كن" به جاي در را ببند به كار ميرود.
در پايان از همه اصفهانيايي كه بهشون يه وقت بر خورده عذر خواهي مي كنم. ضمنا دانشگاه اكسفورد از علاقمندان به تحصيل در رشته دستور زبان اصفهاني براي ترم جديد در مقطع كارشناسي و كارشناسي ارشد دانشجو مي پذيرد. كساني كه مايل به ادامه تحصيل در مقطع دكتراي اين رشته در گرايش super isf ميباشند به دانشگاه اصفهان مراجعه كنند.
سخن من:
آقا من نمیدونم چرا ملت با من خسومت دارن
امروز اومدم آپ کنم نشد گفت فیلتر شده. اگه از این مطلب خوشت نمیاد دلیلشو بگو الکی که مطلب پاک نمیکنن. اگه قرار باشه هرکی از هر چی خوشش نیاد پاکش کنم که باید کل مطالب رو پاک کنم.
اگه فکر کردی توهین به اصفهانیاس که خود منم یه اصفهانیم پس دلیلی برا هک کردن من نیست. اگه دوست داری هک کنی هک کن آنتی گرل ۳ اونم هک شد ۴ ۵ ۶ و .........
دیگه نظر خودته میخوایی هک کن میخوایی نکن
قسمت اول
1- مضاف و موصوف هميشه "ي" ميگيردد.
مثال: درِ باغ ===» دري باغ گل قشنگ ===» گلي قشنگ آدم خوب ===» آدمي خُب
2- "د" ما قبل ساكن قلب به "ت" ميشود.
مثال: پرايد ===» پرايت آرد ===» آرت
3- واو ساكن آخر كلمه به "ب" قلب مي شود
مثال: گاو ===» گاب
4- اصولا در هر كجا كه فتحه قشنگ باشد كسره بكار مي رود و هر كجا كه كسره كلمه را زيبا مي كند فتحه بكار ميرود
مثال براي فتحه: اَز===» اِز قفَس ===» قفِس اَزَش ===» اِزِش بِِزَن ===» بِِزِن
مثال براي كسره: اِمروز===» اَمروز جمعِه===» جمعَه سِفيد===» سَفيد حِيفِ===» حَيفس فِشار===» فَشار
5- صداي " اُ " هيچ جايگاهي نداشته و به "او" تبديل ميشود.
مثال: شما===» شوما كجا===» كوجا چادر===» چادور
6- حرف "و" در قالب حرف ربطي به به "آ" تبديل مي شود.
مثال: من و تو و حسن ===» منا تو آ حسن
7- اصولا خود " آ " به عنوان يك حرف ربط به كار مي رود
مثال: من هسم، آ بابامم هسن
در ضمن حرف "آ" به معناي "به علاوه" هم به كار مي رود.
مثال: 5+4+3 ===» 5 آ 4 آ 3
8- حرف " ه " در لهجه اصفهاني به نوعي نابود شده.
مثال: بچه ها ===» بِچا گربه ها ===» گربا مي جهد===» مي جِد
ه در آخر افعال به "د" ساكن بدل مي شود.
بره===» برد بشه===» بشد
"ه" به ي تبديل مي شود.
بهتر===» بيتِرِس سر راهي===» سري رايِس گربه===» گربيِه
"ه" به "ش" تبديل مي شود.
بهش ميگم ===» بشش ميگم
"ه" به "و" بدل ميشود.
ما هم مي آييم ===» ما وَم ميَيم
نكته:
به غير اول شخص مفرد حروف "خوا" به "خ" تبديل ميشود
ميخواي ===» مي خَي
9- در برخي افعال حرف "ي" به " اوي" تبديل ميشود.
ميشنوي===» ميشنُوي مي گي ===» ميگوي
10- اگر حرف اول كلمه "ب" يا "ن" باشد و حرف سوم "ي" يك "ي" بعد از "ب" يا "ن" اضافه ميشود.
بگير===» بيگير بشين ===»بيشين بريز ===» بيريز ببين ===» بيبين
چند ماه پيش وقتي كه خواننده محبوب سياوش قميشي براي اجراي كنسرت به دبي سفر كرده بود يكي از دوستان من نيز راهي دبي شد تا بتواند در كنسرت شركت كند. از آن جايي كه پدر اين فرد دوستي قديمي با سياوش قميشي داشت فرصتي بسيار خوبي دست داد تا وي بتواند مصاحبه اي با سياوش قبل از اجراي كنسرت ترتيب دهد. در ذيل گزيده اي از اين مصاحبه آمده است:
- آقاي قميشي خيلي لطف كرديد كه وقت خود را در اختيار من قرار داديد.
Never mind -عزيزم. من و بابات با هم تو يه محله بزرگ شديم. هر روز واسه بچه محل ها تاتر بازي مي كرديم. من فردين ميشدم اونم ظهوري مي شد. بعد منم صدام از اون موقع صدام خوب بود ديگه، آوازاي فردين رو مي خوندم- آي ي ي ي گنج قارون نميخوام مال فراوون نميخوام- اي داد بيداد چه دوراني بود. تو اين سالها هر چقدر بهش اصرار كردم بياد اون ور پيش خودمون قبول نكرد. خوب حالا سوالاتو بپرس.
- يه سوالي كه همه مي پرسن اينه كه چرا شما بر عكس همه خواننده ها كمتر به خودتون مي رسيد؟
- به نظر من هنرمند همين جور بايد آشفته باشه. مثلا فرهاد بيچاره با اينكه سن و سالي نداشت اين آخري ها داغون شده بود. البته مريض هم بود ولي بيشتر به خاطر دردي كه تو دلش بود به اين روز افتاده بود. خوب من هم الان ميام ميخونم – مگه ميشه، مگه ميشه ترك وطن كرد/ توي غربت عمري را سر كرد/ تو كه ميدوني تنها ميموني- خوب اگه بري تو عمق شعر داغون ميشي. ديگه حال قرتي بازي برات نميمونه بر عكس، يه عده بي خيال هم هستند. مثلا همين شهرام شب پره، سن آقام رو داره من بچه بودم كه اين مرتيكه ميخوند. اما 40 ساله هم به نظر نمياد. به خاطر اينكه غمي تو دلش نيست. اومده اينور خوشي و پدر سوختگي. ترانه هاش هم كه مي دوني ديگه، رحمت به جواد يساري. نه من نميتونم اينجوري باشم.
- اما بعضي ها معتقدند كه شما اگر مثلا مو بكاريد خيلي بهتره...
- (خنده ممتد) چرا بايد بكارم. مو اگه بريزه ديگه ريخته. از قديم ميگن مو رفته ديگه به كله بر نميگرده. نه بحث مو و اين حرفا نيست. يادت مياد يه زماني گير داده بودند به اين چهار پايه اي كه من روش مي شينم و مي خوندم. جك درست كرده بودند كه چهار پايه فلاني رو دزديدند ديگه آواز نمي خونه... يا مي گفتن بمب تو سشوارش گذاشتن كه ترورش كن – مجددا خنده- حالا هم اگه مو بكارم باز يه جكي درست ميكنن. اصلا من وقت سلموني رفتنو ندارم. الان دو دقيقه ميرم تو سلمونيه مي گم دورش رو كوتاه كن وسطشم را هم طي بكش (خنده شديد)
- يك سوال ديگر كه مطرح است اينكه آيا ترانه عسل بانو را براي شخص خاصي خوانده ايد؟
- نه من ترانه را به همه زنان و دختران ايران تقديم كردم. اصولا اين سوال را زياد از من مي پرسن ولي نزديكان من مي دونند كه خيلي با زن ضعيفه ها رابطه ندارم. به قول يكي از دوستان با آخرين جنس مخالفي كه حرف زدم مادرم بوده... فقط دوتا ترانه خوندم كه توي آنها اسم زن هست يكي همين عسل بانو يكي هم فرنگيس.
- چندي پيش شمنيده شد كه گروه معارف دانشگاه اصفهان براي اجراي كنسرت از شما دعوت نموده است. تا چه حد اين مطلب صحت دارد؟
- بله چنين دعوتي از من به عمل آمد. اما اصل مطلب چيز ديگه اي بود. گويا مدير گروه معارف كه عكس مرا با ريش و لباس مشكي ديده بود به تصور اينكه من از مداحان مقيم خارج كشور هستم دعوت نامه اي را براي من فرستاده بود. يك ليست از آهنگ هايي كه مي بايست در اصفهان مي خوندم نيز برايم آماده كرده بود كه شامل: ممد نبودي ببيني، ياران چه غريبانه و مرا اسب سفيدي بود روزي مي شد. من هم براي رفع سوء تفاهم ها كليپ عزيزم جشن ميلادت مبارك را برايشان فرستادم.
- آقاي قميشي آيا دلتان براي ايران تنگ نشده است؟
چرا خيلي زياد. اگر شما كليپ قاب شيشه اي را ديد باشيد متوجه ميشويد كه واقعا وقتي اسم وطن مياد چقدر من پر پر مي شوم. به خصوص يك خاطره نوستالوژيك مربوط به دوران بچگي دارم كه شبهاي جمعه ده شاهي مي داديم لي چهارراه سيد اسماعيل يك لبوي بزرگ مي گرفتيم. در هواي سرد بسيار لذت بخش بوداين سالها هر وقت لبو ميبينم واقعا حالت خاصي به من دست مي دهد. اتفاقا يكي از دوستان چند وقت پيش از ايران چند كيلو لبو براي من آورده بود. گفتم دوست عزيز اين لبو اينجا به چه درد من ميخورد. حالش به اين است كه لب چهارراه بخوري وته آن را در جوب بياندازي اما افسوس كه فعلا چنين كاري براي من ميسر نيست: من براي تو ميخونم هنوز از اين ور ديوار

آقا اوضاع هک عجب داغه
دیروز وبلاگ دوست خوبم نمکپاش هک شده. ازتون میخوام برید و براش نظر بزارید.
اون یکی دوستم بدجوکم هک شده ولی اون پسش گرفت
فکر کنم چند روز دیگه نوبت منه.
حالتون خوبه که انشاالله تعالی. عرض کنم که به دلیل باز گشادی مدارس ادارجات دانشگاهها و خیلی سخت تر و جدی تر مشغول شدن اینجانب برای خواندن دروس و گذشتن از سد بزرگی چون کنکور که واقعا کور کن است و راه یابی به دانشگاه تصمیم بر آن شد تا این وبلاگ را در روزهای پنجشنبه بروز گردانم اونم بزور. امروزم استثناعن(درستشو بلد نبودم تایپ کنم) چون خاطرتون خیلی برام عزیزه مطلب میدم بیرون و گرنه من رو تصمیم خیلی مقرر می باشم![]()
(چیش پش) شاعر نازک دل و پر احساس سده چهارم هجری می باشد. در حقیقت از زندگی او اطلاع چندانی به دست نیامده است. همین قدر میدانیم که در جوانی عاشق دختری گردید که هاجر سلطان نام داشت. لکن معشوق بی وفا در جواب خواستگاری و ابراز علاقه وی با تمسخر اظهار نمود که : اسم تو مرا یاد فاضلاب می اندازد!
این واقعه در روحیه حساس شاعر خوش قریحه ما تاثیر ژرفی گذاشت و منجر به سرایش ابیات ذیل گردید:
هاجر تو من بد کردی گل عشقمو پر پر کردی
سر انجام هاجر سلطان را به مردی باقر نام شوهر دادند. پس از این واقعه چیش پش منظومه بلند و عاشقانه (هاجر و باقر) را سرود که پس از وی بارها مورد تقلید قرار گرفت و موفق ترین آنها (خسرو و شیرین) نظامی گنجوی می باشد.
منظومه مزبور در نهایت فخامت و استواری است و از سوز دل شاعر حکایت می کند.
در ذیل به ابیات نخست این منظومه اشاره ای کرده و در حد وسعمان به شرح آن خواهیم پرداخت.
باروون میاد جرجر پشت خونه هاجر
هاجر عروسی داره مرغ و خروسی داره
همانطور که مشاهده می شود شعر فوق در وزن مزخرفات مزخرفات مزخرف که وزنی ضربی و ریتمیک می باشد سروده شده و این به جهت القای مفهوم شادمانی مراسم عروسی است.
باران در مصراع نخست استعاره از اشك مي باشد، به اين معنا كه عاشق نگون بخت در مصيبت شوهر كردن هاجر سلطان چون ابر بهاري مي گريسته است. نكته بسيار ظريف ديگري كه در اين مصرع به چشم مي خورد آن است كه شاعر از آمدن باران سخن مي گويد نه از باريدن آن كه خود نوعي تشخيص(جان بخشيدن به اشياء) مي باشد. در مصرع دوم شاعر به پشت خونه هاجر اشاره ميكند. حال اين سوال پيش ميآيد كه چرا پشت خونه هاجر و نه جلوي آن؟ اين رابطه روايات مختلفي وجود دارد كه صحيح ترين آنها را طغرل سلغدي در (جامع الكذبيات) خويش نقل كرده.
بر طبق اين روايت عروسي هاجر سلطان به گوش چيش پش برسيد وي بر آشفته و بيقرار بدانجا شد و همانجا سخت مي گريست. سيگاري جهت تسكين خاطر روشن نمود! لكن كودكاني كه در اطراف خانه مشغول بازي بودند او را ديوانه پنداشته و همانطور كه يكصدا مي خواندند:
نگاه داره در خونتون سيگار داره
با سنگ او را مورد حمله قرار دادند. پس عاشق بد بخت ناچار از جلوي خانه گريخته و در پشت آن پناه گزيد. در بيت بعد به مراسم عروسي هاجر اشاره شده است. مرغ و خروس در اين بيت استعاره از زن و مرد مي باشد. يعني به طور كلي مهمانان را زيادي از زن و مرد در اين مراسم حضور داشتند.
در هر حال به جهت حفظ اختصار، از شرح و بررسي بيشتر اين منظومه خودداري مي كنيم. البته بايد متذكر شويم كه چيش پش علاوه بر اين منظومه آثار ديگري نيز دارد، از جمله ترجيع بند باقريه با برگردان:
از آن وقتي كه دل دادي به باقر تماما برده اي ما را ز خاطر
كه در آن خطاب به هاجر سلطان از جور باقر گلايه ميكند.
يه آقا پسري كه تازه نامزد كرده بود، ميخواست براي تولد نامزدش كادو بخره، باخودش گفت: چون اولين باره كه ميخوام براش كادو بخرم بهتره كه زياده روي نكنم و خواهر نامزدمم باخودم ببرم، و براي نامزدم يه جفت دستكش بخرم چون هم رمانتيكه هم زياد خصوصي نيست.
روز بعد با خواهر نامزدش رفت به فروشگاه خانوم كوروشي تا براي نامزدش يه جفت دستكش سفيد بخره، خواهر نامزدشم براي خودش يك شورت خريد، موقع بسته بندي فروشنده اشتباه كرد و بستهها با هم عوض شدن. پسره بدونه اينكه كادو رو نگاه كنه، اونو با يك نامهي فدايت شوم به نامزدش ميده.
شرح نامه:
عزيزم اين كادو قابل تورو نداره، اما خريدمش چون متوجه شدم شبا كه بيرون ميريم عادت به پوشيدنش نداري، اگه بخاطر خواهرت نبود بلندترشو برات ميخريدم، ولي خواهرت گفت: كوتاهش بهتره چون راحتتر درمياد، ممكنه فكركني رنگش خيلي روشنه، اما خانوم فروشنده مال خودشو بهم نشون داد، با اينكه مدت سه هفته بود كه درش نياورده بود، رنگش اصلاً تغييري نكرده بود، ازش خواستم مال تورَم امتحان كنه واونم امتحان كرد البته من براي اينكه مطمئن شَم ضخامتش خوبه يه دست بهش كشيدم، خيلي نرم بود، تازه چقدرم به فروشنده ميومد، اي كاش خودم پيشت بودم و كمكت ميكردم تا بپوشيش، وقتی درش مياري يادت نره توش فوت كنی چون در اثر پوشيدن مرطوب ميشه، اگه ديدي توش عرق كرد وقتي درش آوردي پُشتِ روش كنو از پنجره به طرفِ كوچه آويزونش كن تا هم توش خشك بشه، هم چشم كسايي كه نميتونن ما رو با هم خوش ببينن دربياد و هم همسايهها بگن كه چه دامادي دارن اينا، اگه تنگ بود ناراحت نشو، چون اولين بارم بود كه برات كادو ميخريدم، بعداً كه لَمسِش كردم، به اندازش برات ميخرم، راستي وقتي درش آوردي، حتماً جاشو كِرِم بمال تا هيچ وقت پوستِ لطيفش خشك نشه، فدات شم، نامزدت
دزدیده شده از آقای شاسکول زاده
قسمت دويوم:
پس از دستگيري جن به حراست منتقل شد تا درباره علت رفت و آمد خود به دانشكده اعتراف نمايد. ابتدا جن از حرف زدن امتناع مي نمود لذا پس از تهديد وي به گفتن بسم الله همه چيز را اعتراف نمود. اعتراف جن بسيار تكان دهنده بود به حدي كه جو آموزش عالي كشور تحت تاثير قرار داد. ماجرا از آن قرار بود كه دانشگاه آزاد اسلامي پس از آن كه اقدام به تاسيس شعبه در تمامي شهرها، شهرستانها، ده ها، ده كوره هاي، دره ها و بيابانها نمود به اين نتيجه مي رسد كه ديگر جايي براي تاسيس دانشگاه نمانده است. به همين خاطر تصميم ميگيرد تا از طريق ارتباط با اجنه و از ما بهترون، آنها را ترغيب براي تاسيس يك شعبه دانشگاه آزاد مخصوص جن ها بنمايد. به همين خاطر توسط چند جن گير مذاكراتي با اجنه صورت مي گيرد و نهايتا توافق حاصل مي شود. دانشگاه مذكور در كوه صفه اصفهان- مجاور دانشكده اقتصاد- تاسيس و دانشگاه آزاد اسلامي واحد new jen city نام مي گيرد. اين دانشگاه پس از تاسيس مورد استقبال شديد جن هاي نر و ماده قرار گرفته و از رونق فراواني نيز بهره مند گرديده است.
بنابراين معماي دانشگاه اصفهان نيز حل شد. وي كه از ورودي هاي جديد همين دانشگاه بوده در ساعات بيكاري خود براي استراحت و دود كردن سيگار به پارك سرسبز مطالعه برادران رفت و آمد داشته است و غافل از وحشت شديد انسان از جن به هر كسي كه مي رسيده تقاضاي كبريت مي نموده است.
در سپيده دم دي ماه سال گذشته در حالي كه هوا هنوز كاملا روشن نشده بود صداي فرياد وحشت آور از اعماق پارك مطالعه برادران در فضاي دانشكده اقتصاد طنين انداز شد. آن روز جواني را در پارك مطالعه پيدا كردند كه به نظر مي رسيد از وحشت زياد بيهوش شده است. در حالي وي را به بيمارستان منتقل مي كردند چند تن از دوستان وي او را شناسايي كرده و اظهار كردند با دانشجوي مذكور هم اتاقي هستند. آنها همچنين گفتند اين دانشجو به خاطر آماده شدن براي امتحان فوق ليسانس از نيمه شب تا صبح در پارك مطالعه برادران به تنهايي مطالعه مي كرده است.
در بيمارستان هنگامي كه دانشجوي مذكور به هوش آمد حرفهايي را بيان كرد كه بيشتر به شعر و ور و هزيان شبيه بود. وي مدعي شد در حالي كه مشغول مطالعه بوده است ناگهان موجودي عجيبي را ديده كه چشمهايش مثل چشم گربه عمودي و به جاي پا هم سم داشته است. عجيب تر از آن اينكه آن موجود گويا براي روشن كردن سيگار خود از او طلب آتش كرده بوده. از مشخصاتي كه بيان شد همگي به اين نتيجه رسيدند كه منظور دانشجو از موجود وحشتناك بدون شك جن بوده است. لذا هيچكس حرفهاي وي را باور نكرده و به باد معده خويش هم نگرفته اند و آنها را ناشي از افراط در درس خواندن تلقي كردند. اما مدتي بعد حادثه تازه اي رخ داد كه نظر ها را عوض كرد. هنگامي كه منشي گروه اقتصاد براي برداشتن شيء مهمي صبح زود به دانشكده مراجعه نموده بود به ناگاه متوجه صدايي از پشت سر شد كه مي گفت: آتيش داري خواهر؟! وقتي منشي به پشت سرش نگاه كرد متوجه يك جن بو داده شده و بلافاصله پا به فرار گذاشت. پس از اين حادثه مساله حضور جن در دانشكده اقتصاد به بحراني فراگير بدل شد و جو رعب و وحشت سر تا سر آن منطقه را فرا گرفت. بسياري از كلاسهاي شبانه به خاطر حاضر نشدن دانشجويان به تعطيلي كشيده شد. حتي اساتيد نيز به بهانه هاي مختلف از حضور در كلاسها سرباز ميزدند. هيچ كس در خوابگاه خواهران و حتي برادران جرات رفتن به حمام در صبح زود را نداشت. از اين رو حراست و انتظامات دانشگاه در صدد برآمدند تا به وسيله اقداماتي جن مذبور را فراري دهند. آنها هر روز پس از غروب آفتاب از بلندگوهاي دانشكده به طور مداوم بسم الله الرحمن الرحيم پخش ميكردند تا اگر جني در آن حوالي است دود شود و به آسمان رود. از سوي ديگر به علت تنفر جن از آب جوش تمامي آب پاش هاي پارك مطالعه را به يك مخزن آب جوش متصل كردند تا جن را فراري دهند. همچنين چند جن گير حرفه اي از هندوستان به اصفهان آوردند تا جن را به دام اندازند. پس از گذشت چند ماه به نظر ميرسيد تدابير فوق نتيجه بخش بوده و جن از آن حوالي دور شده است. اوضاع رفته رفته به حالت عادي باز مي گشت و فضاي وحشت انگيز نيز در دانشكده از بين رفته بود. اما در اسفند ماه همان سال در شبي كه برف سنگيني در حال باريدن بود يكي از باغبانان به طور اتفاقي متوجه ردپايي روي برف شد كه بيشتر شبيه سم بود. وي ردپا را دنبال كرد تا اينكه به درختي رسيد كه از پشت آن صدايي مثل از خواندن به گوش مي رسيد. وقتي باغبان نزديكتر شد در پيش چشمان خود جني را ديد كه در حال سيگار كشيدن، ترانه من جن نتهاي شبم ... قفل خاموشي بر لبم را زمزمه مي كرد. باغبان بدون اينكه اجازه دهد جن او را ببيند به سرعت از آن محل دور شد و حراست را خبر كرد. لحظاتي بعد ماموران حراست پارك مطالعه را محاصره كرده و در عمليات برق آسا توانستند جن سيگاري را دستگير كنند.

این داستان ادامه دارد
راستی چرا ما ایرانیا اینقدر مرده پرستیم؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟ چرا؟چرا؟ چرا؟
چرا اینقدر مرده پرستیم؟ چرا؟ چرا؟
متاسفانه یه اتفاق ناگواری برام افتاده که تا پنجشنبه هفته آینده نمی تونم بیام آپ کنم
یعنی وقت نمیکنم. الانم اعصاب ندارم. آخه دیشب پدر بزرگم فوت کرد برای همین فعلا دستم بنده.
از شما هم خواهش می کنم برای شادی روحش یه فاتحه براش بخونید. خیلی دوستش داشتم.
فعلا خداحافظ.
خوبین ملت؟ امروز به دلیل اینکه حالشو نداشتم مطلب بنویسم یه فایلی رو از قبل درست کردم که میتونید روی اون کلیک نکید. اگر هم خیلی فوضولید میتونید کلیک بکنید. یعنی یه جورایی فوضول سنجه.
برید خودتون ببینید