تبليغاتX
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
سال ۸۴ با همه خوبیها و بدیهاش گذشت. بهار بر زمستان غلبه کرد.

امیدوارم سال جدید را با خوبی شروع کنید وبا خوشی ادامه بدید و با خوشی تموم کنید.

سال ۸۵ بر همه مبارک باد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384ساعت 7:26  توسط علی  | 

به دنبال وزش باد شدید بهاری در فروردین ماه و تاثیراتی که بر لباس و مقنعه خواهران دانشجو ایجاد کرد و شورای تصمیم گیری دانشگاه طرح تعطیلی دانشکده ها در روزهای پر باد را تصویب کرد. یکی از اعضای شورا در تبین طرح مزبور گفت: متاسفانه لباسهای خواهران در حالت عادی نیز از وضعیت مناسبی بر خوردار نیست چه برسد به وقتی که باد هم بزند زیرش!

وی همچنین افزود: علی الخصوص این تصمیم زمانی اتخاذ شد که در آن روزهای بادی شاهد آن بودیم که بعضی از خواهران متاسفانه در حفاظت از گوهرهای جسمانی خویش مسامحه میکنند!! به گزارش هواشناسی احتمالا در اواخر خرداد ماه نیز شاهد وزش باد شدید خواهیم بود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384ساعت 7:32  توسط علی  | 

يك هفته پس از خلقت آدم:
چون حوا بدون پدر و مادر بود آدم اصلا مشكلي نداشت و چاي داغ را روي خودش نريخت.

پانصد سال پس از خلقت آدم:
با يه دونه دامن از اون چيني خال پلنگي ها ميري توي غار طرف.بلند داد مي زني:هاكومبازانومبا(يعني من موقع زنمه)
بعد ميري توي غار پدر و مادر دختره. با دامن چين چيني جلوت نشسته اند و مي گن:از خودت غار داري؟دايناسور آخرين مدل داري؟بلدي كروكديل شكار كني؟خدمت مقدس جنگ عليه قبيله ادم خوارها رو انجام دادي؟بعد عروس خانم كه اون هم از اين دامناي چين چيني پوشيده با ظرفي كه از جمجمه سر بچه دايناسور ساخته شده برات چاي مياره و تو مي ريزي روي خودت.

دو هزار و پانصد سال بعد از اختراع آدم:
انسان تازه كشاورزي را آموخته.وقتي داري توي مزرعه به عنوان شخم زدن زمين عمل مي كني با ديدن يه دختر متوجه ميشي كه بايد ازدواج كني.براي همين با مقدار زيادي گندم به مزرعه پدر دختره ميري .اونجا از تو مي پرسند:جز خوت كه اومدي خواستگاري چند تا خر ديگه داري؟چند متر زمين داري؟چند تا خوشه گندم برداشت مي كني؟ آيا خدمت در لشگر پادشاه رو به انجام رسانده اي؟
بعد عروس خانم با كوزه چاي وارد ميشه و شما هم واسه اينكه نشون بدي خيلي هول شديد تمام كوزه رو روي سرتون خالي مي كنيد.

ده سال قبل:
شما پس از اتمام خدمت مقدس سربازي به اين نتيجه مي رسيد كه بايد ازدواج كنيد و از مادرتان مي خواهيد كه دختري را برايتان انتخاب كند.در اينجا اصلا نيازي نيست كه شما دختر را بشناسيد چون پس از ازدواج به اندازه كافي فرصت براي شناخت وجود دارد.در ضمن سنت چاي ريزون كماكان پا بر جاست.

هم اكنون:
به دليل پيشرفت تكنولوژي در حال حاضر شما به آخرين نسخه ياهو مسنجر احتياج داريد.البته از"ام اس ان" يا "آي سي كيو"هم مي توانيد استفاده كنيد ولي انها آيكنهاي لازم براي خواستگاري را دارا نمي باشند . پس از نصب ياهو مسنجر به يك روم شلوغ رفته هر اسمي كه به نظرتان زيباست "اد" مي كنيد و با استفاده از آيكنهاي مربوطه خواستگاري را انجام مي دهيد . البته ياهو قول داده كه نسخه جديد داراي امكانات ازدواج و زندگي مشترك نيز باشد.

البته در نسخه جدید یاهو مسنجر که برای مسلمانان تهیه شده در آن از عاقد الکترونیکی و شکلک های اسلامی استفاده میشود

              

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم اسفند 1384ساعت 7:15  توسط علی  | 

 

آورده اند که رستم و رخش را علاقتی وافر در میان بوده بدان حد که حتی بدون وی به دیدار مادرش هم نمیرفته. خالکوبی RR  بر سینه رستم نیز موید چنین موضوعی است. محققان گویند چون رخش را از ناحیت کمر فشار فراوان وارد میگردیده رستم برای وی نعلین چرمین و اسپرت سفارش می داده و اکیدا وی را به حفظ سلامت توصیه میکرده در شاهنامه میخوانیم:

سوی رخش رستم به پا شد ز جای

بپوشاند نعلین چرمین به پای

بدو گفت کاین نعل اسپرت بپوش

فرو کن از این پس نصیحت به گوش

همين علاقه شديد وی به رخش موجب شد که با سرودن شعر مشهور زیر عنوان اولین ترانه سرای کودکان در تاریخ را نیز از آن خود کند. آنجا که با تمام احساسات میگوید:

اسب سفیدم /خیلی قشنگه/ وقتی راه میره / اینجور سرا میده/پی تی کو  پی تی کو / پی تی کو  پی تی کو/ پی     تی        کو

رستم مردی است خانواده دوست خانواده دوست و به صله رحم بسیار معتقد است. فردوسی در شاهنامه چنین میگوید:

به یک هفته نه روز آید ز راه

زند سر به مادر پل سر به راه

زند بوسه بر پای مادر به شور

بگوید که چشم حسد ورز کور

هلاک دیدن فیلمهای پلیسی است از نوع آمریکایی و تورانی. در یادگیری اصول فنی جنگ و ستیز هم خود را وامدار کارآگاهان زمان خویش میداند.

زکار آگهان رسم جنگ و ستیز

ره حمله با کلت و شمشیر تیز

بیاموختم در زمان کُتَه

از آن پس به سر می گذارم کله

توجه رستم علیرغم رزم آوری و جنگ جویی هایی که داشت به مسائل علمی قابل توجه و تقدیر است. فراگیری دوره های آموزشی کامپیوتر و اینترنت از نريمان  شاهدی است بر این مدعا:

نريمان بدو گفت کای پهلوان

کمی بیشتر در کنارم بمان

که تا ماه آینده از آمريكا

ایمیل سیاوش رسد دست ما

روحیه پهلوانی وی ظلم علیه زنان را بر نمي تاخت. از این رو با تعداد زیادی از دختران خصوصا در محلت خویش دوست بود و به یاری ایشان می شتافت.

تولد گرفتند بر پانته آ

همان دختر ساده و با صفا

فرنگیس و پوران و گرد آفرید

که کس مثل ایشان به دنیا ندید

بدادند ایشان به رستم نوید

که تشریف در جشن ما آورید

در سفرهای فراوان داخلی و خارجی اش یا آموزنده هنرهای وقت بود و یا آموزگار تجربه های قبل. در شهر اسپاهان حرفه جدید کالسکه سواری در میدان پادشاه( که قرن ها بعد در اثر انقلاب به میدان امام تغیر نام داد) را پایه گذاری کرد. در سفری چند روزه به چین نیز با ورزش پینگ پنگ آشنا می شود.

    شب جمعه ی پیش در هنگ کنگ                                         بیاموختم ورزش پینگ پنگ

رستم را دو فرزند ذکور باقی مانه به نامهای کیوان و کامران و دو فرزند اناث به نامهای کتایون و زهره چون از ایشان خواسته شد تا پدر خود را در دو بیت توصیف نمایند

کراوت بسته به زیر گلو

بسی روغن و ژل زده روی مو

زره پوش و شلوار دمپا گشاد

به مانند او هیچ مادر نزاد

در پایان جا دارد که از خانواده محترم مرحوم رستم دستان و کلیه دوستان و آشنایان که ما را در مراحل مختلف تهیه تنظیم و تحریف این مقاله یاری نمودند تشكر نمائیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384ساعت 7:55  توسط علی  | 

حتما يه جلد رمان جنايی پليسی اقتصادی فلسفی تاريخی اجتماعی سياسیطنز يا كتاب جدول يا لپ تاپ همراهتون داشته باشين وگرنه بعدا" بايد به يه شكسته بند جهت جا انداختن فكتون كه به خاطر خميازه های متعدد لق شده سر بزنين!

اگه زياد بالای سر منشی رژه رفتين و بعد ديدين كه داره توی ليست مريضها دست ميبره سريعا" دست به سينه مثل يه بچه ی خوب بشينين سر جاتون! چون مطمئنا" منشی داره اسمتونو به آخر ليست منتقل ميكنه!

قبل از رفتن پيش دكتر ، شرح بيماريتون رو به دو صورت توی ذهنتون آماده كنين... يكی به صورت خلاصه و توی ۴ يا ۵ جمله و دومی به صورت يه انشای ۲ صفحه ای! اولی برای توضيح به ساير مريضهای فضول بيكار و دومی برای دكتر!

! اگه روز پنجشنبه احساس ناراحتی كردين از خير دكتر رفتن بگذرين چون گواهی ها معمولا" يك روزه نوشته ميشن!

، اگه دندونپزشك بداخلاق ، كاری كرد كه دندون خرابتون بيشتر درد گرفت يادتون باشه كه بقيه ی دندوناتون سالم هستن و دست دندونپرشك كماكان توی دهن شما !

 اگه پيش چشم پرشك ميرين و دوست ندارين كه شماره ی ضعف چشمتون بيشترشده باشه حتما" يه نفر رو برای تقلب توی آزمايش چشم همراهتون ببرين!

سعی كنين ارتباط بين مناظر رنگارنگ تصاوير روی ديوار مطب رو با تخصص پزشك پيدا كنين! اين كار " حدودا نيم ساعت از وقت بيكاری شما رو ميگيره و معمولا" هم به نتيجه ی خاصی نميرسين!

اگه جای نشستن پيدا كردين ديگه بلند نشين! ﴿حتی به قيمت احساس رطوبت توی شلوارتون!!!﴾ ه حق ويزيت اضافه هم برای بررسی واريس پاهاتون بدين

يادتون باشه كه بلند حرف زدن توی مطب ميتونه هم خودتون و هم بقيه ی مريضها رو سرگرم پس از قبل ، يه ليست از مسوولين مملكتی و فوتباليستهای جهان و هنرپيشه های سينمای خودمون آماده دونه دونه به غيبت پشت سرشون بپردازين. كنين تا.

سعی كنين در مورد وبلاگ و وبلاگ نويسی هر چه بيشتر برای بغل دستيهاتون يه كلاغ چهل كلاغ برخاسته اند! كنين چون بسياری از وبلاگ نويسان قهارمون از همينجاها

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 7:19  توسط علی  | 

سلام دوباره منم شرمنده هر جور هست تحملم کنید

فرق دخترا و پسرا در پول گرفتن از عابر بانک :

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
مندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384ساعت 8:2  توسط   | 

 چهارشنبه سوري نزديكه اوضاع بگير بگير زياده. يه روز يه بابايي رو بهش گير دادن و بين اين بابا و اون بابا ماموره يه ديالوگهايي رد و بدل شد كه قسمتي از اون به رشته تحرير در آورده شده خودتون ببينيد چي شده اون شب البته چهارشنبه سوري نبوده ها. ولي اينجوريه ديگه

در ضمن چهارشنبه سوري مراقب خودتون باشيد بالا سرتونم نگاه كنيد ببينيد كه يهو يه ترقه اي چيزي نيوفته تو سرتون. آخه شانس كه نداريد كه. خلاصه گفتن از من بيد. 

 

سال هزار و سيصد و خرده ، شب ، ساعت وقت شام ، خيابان فلان ، ايران...
مامور: كجا داری ميری؟
يه نفر: خونه.
مامور: از كجا ميای؟
يه نفر: از محل كار.
مامور: واسه چی؟
يه نفر: چون كارم تموم شده.
مامور: دانشجويی؟
يه نفر: نه.
مامور: قبلا" هم دانشجو نبودی؟
يه نفر: نه ، من از اول تنبل بودم!
مامور: حرف اضافی موقوف! بابات دانشگاه رفته؟
يه نفر: نه ، بی سواد بود.
مامور: پس تو چرا قيافه ت مشكوكه؟!
يه نفر: نمی دونم! اگه دستور ميدين جراحی پلاستيك كنم!
مامور: نه ، خودمون تغيير قيافه ت ميديم! شغلت چيه؟
يه نفر: حسابدارم.
مامور: پس اختلاس می كنی؟
يه نفر: نه ، جمع دارايی ام صد هزار تومان نميشه.
مامور: پس همه ی پولهاتو از مملكت خارج كردی؟
يه نفر: نه ، من تا حالا دلار نديدم.
مامور: حسابدار دانشگاهی؟
يه نفر: نه.
مامور: پس حسابدار كجايی؟
يه نفر: روزنامه.
مامور: پس اينطوووووررررر.....
﴿در اين لحظه مذاكرات جدی تر ادامه ميابد﴾...
مامور: پس معتادی؟
يه نفر: آخ! نه ، من ورزشكارم.
مامور: پس مخالف مايلی كهن هستی؟
يه نفر: آخ سرم! به خدا مخالف مايلی كهن نيستم.
مامور: پدرسوخته ، طرفدار منچستر يونايتدی؟
يه نفر: آخ شكمم! به خدا من طرفدار تيم ملی هستم.
مامور: پس تو بودی روز مسابقه ی ايران و استراليا توی خيابون مست كرده بودی و می رقصيدی؟
يه نفر: آخ پام! به خدا من نبودم. اون روز من گلاب به روتون ﴿...﴾ داشتم اصلا" توی خيابون نيومدم.
مامور: چرا صورتت رو اينجوری كردی؟
يه نفر: مگه چه جوری شده؟!
مامور: برای چی صورتت زخميه؟
يه نفر: شما زدين.
مامور: مشروب می خوری ، ميای توی خيابون ، سخنرانی می كنی؟
يه نفر: من؟! اينجا كه كسی نيست براش سخنرانی كنم.
مامور: بگو اسم مشروبی كه خوردی چی بود؟
يه نفر: من نخوردم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس جانی واكر. از كجا خريدی؟
يه نفر: من نخريدم.
مامور ﴿به همكارش﴾: بنويس از جردن ، از اصغر سياه خريده.
يه نفر: به خدا من اصغر سياه رو نمی شناسم.
مامور: غصه نخور! بعدا" كه اصلاح شدی اول روزنامه رو ول می كنی ، بعدا" با اصغر سياه هم آشنا ميشی!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1384ساعت 7:58  توسط علی  | 

مانور مشترک نگهبانی و حراست دانشگاه اصفهان

مانور مشترک نگهبانی و حراست دانشگاه اجرا شد. این مانور که طریق الدانشگاه نام داشت با هدف هماهنگی هرچه بیشتر این دو نهاد و امنیت دانشگاه برگزار شد. در عملیات اول این مانور که (مبارزه با بد حجاب) نام داشت نیروهای حراست مواضع دشمن فرضی را در هم کوبیدند. در عملیات بعدی نیروهای نگهبانی چند اتومبیل متخلف را که بدون مجوز وارد دانشگاه شده بودند بوسیله ی (آر پی چی) منهدم نمودند. سردار دهقان که فرماندهی این عملیات را بر عهده داشت در پایان نتایج این مانئر را مثبت ارزیابی کرد.


سلام

حال و احول خوبه انشاالله تعالي

عيدم كه داره نزديك ميشه و اوضاع آجيل و شيريني و اينجور چيزا براهه. جا منم بخوريد.

عرض كنم كه براي عيد نوروز با يه سري مطالب ويژه و زيبا خدمتتون ميرسم. پس منو تنها نذاريد

فعلا باي

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 7:7  توسط علی  | 

حافظ
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سمرقند بخارا را

صائب تبريزي
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هر آنکس چيز مي بخشد ز مال خويش مي بخشد
نه چون حافظ که مي بخشد سمرقند و بخارا را

شهريار
اگر آن ترک شيرازي بدست آرد دل ما را
بخال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هر آنکس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب که مي بخشد سرو دست و تن و پا را
سر و دست وتن و پا را به خاک گور مي بخشند
نه بر آن ترک شيرازي که برده جمله دلهارا

از وبلاگ دربدرها


بابا این نمکپاش اعصابمو داغون کرده عجب سیریشیه ای بچه. هی میگه تبلیغ کن. بابا تبلیغ خرج داره کم الکل نیست که. تبلیغ میخواد یه ریالم پول نمیده اونوقت میگن اصفهانیا نم پس نمیدن.

برید به این نمک پاش بدبخت سر بزنید گناه داره گشنست نون شب نداره بخوره. مجبوره کبابارو خالی خالی بخوره بهش سر بزنید http://www.namakpaash.blogfa.com/ جوونه. ولي از حق نگذريم مطالبش خيلي قشنگه اگه پرو نميشد مطلباشا ميدزديم. حيف كه روش زیاد ميشه.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم اسفند 1384ساعت 7:11  توسط علی  | 

يه پرنسس انگليسی با يه دوست پسر مصری ، سوار يه اتومبيل آلمانی با موتور هلندی ، كه راننده ش يه بلژيكی بوده و تا خرخره ش ويسكی اسكاتلندی خورده بوده ، توی يه تونل فرانسوی تصادف می كنه و يه كمی می ميره!... در حالی كه يه مامور ايتاليايی كه سوار يه موتور سيكلت ژاپنی بوده و به تازگی توسط يه دكتر آمريكايی با داروهای برزيلی معالجه شده بوده و بيماريش يه قرن پيش توسط يه پرفسور سوئدی كشف شده بوده ، اونها رو تعقيب می كرده...

و اين متن توسط يه ايرانی برای شما آماده شده كه از تكنولوژی آمريكايی بيل گيتس استفاده می كنه و شما احتمالا" دارين اين متن رو توسط يكی از سيستم های IBM می خونين كه از چيپهای تايوانی تشكيل شده و يه مونيتور كره ای داره كه توسط كارگرهای بنگلادشی توی كارخونه های سنگاپوری سر هم بندی شده و با يه محموله توسط كاميونهای روسی با راننده های هندی حمل شده و به دست راهزنهای اندونزيايی دزديده شده و توسط باربرهای سيسيلی تخليه شده و با تلاش قاچاقچی های مكزيكی به واسطه های تركی رسونده شده و با فروشگاههای عربی معامله شده و به وسيله ی بعضيا كه نميگم كيا! خريداری شده و بالاخره به شما فروخته شده!

فقط جهت پر كردن جای خالی افغانيا همين بس كه بگم ساختمونی كه الان داخلش لم دادين به دست افغانيا ساخته شده!

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم اسفند 1384ساعت 6:28  توسط علی  | 

طرح استتار مدارس دختران تهران بیچاره این دخترا !!!
دخترا تو مدرسه میخوان راحت باشن چـــــــــــــــــــــی میشه؟واه واه !! من که برای شکستن این مرز همه جوره پایه ام !حالا معلوم نیست چه طوری میخوان مدرسشونو استتار کنن با برگ یا با لباس سربازیه ما یا گل میگیرنشون، چند روز دیگه بازار فیلم فروشا اوکی میشه: اسم فیلمشم میزارن پارک جوراسیک (فیلمش دوربین مخفیه) حالا فکر کنید توی این مدرسه چه می گذرررررره .یه نمونشو زیر بخونید:

 مدرسه دخترانه تیز هوشان (بیگی بغلو)
رررررررررررررررررییییییییییینگ
ناظم: بچه ها صف بکشید، هو با تو ام بیا صف واستا، الافمون کردید مگه من چقدر حقوق میگیرم، آخه......از خانوم مدیر دعوت میکنیم در سکو حاضر شوند برای امر مهمی که از امروز در این مدرسه افتتاح خواهد شد حاج آقا محرم زاده نماینده شهرداری هم در مدرسه حضور دارند .
مدیر:بچه ها همونطور که مشاهده میکنید برای راحتی شما در مدرسه طرحی به عنوان استتار انجام شده است ،برای افتتاح این طرح از حاجی دعوت حضور میکنیم .
یکی از دخترا: ببین یعنی میشه ما هم سرامون لخت باشه ، چی میشه.چه حالی میده مگه نه.دختر دیگر در جوابش : استغفرالله

یکی دیگر: به دوست پسرم میگم حتما خوشحال میشه (وای خدای من)
یکی دیگه از دخترا: الو سلام بیژن ، الو الو الو .... اه چرا قطع کرد ، عیبی نداره حتما دستش خورده ، ولش کن ( اون که منو دوست داره)
حاجی: بسم الله الرحمن الرحیم ، در روایتی از مجموعه روایات ذکر شده آمده بود دختران آراسته ترین موجودات روی زمین هستند که این آراستگیشون باعث می شود که ما روی هوا باشیم. غرض از مزاحمت 
(خانوم مدیر می پره وسط : تو مرا حمی عزیزم) حاجی در دلش میگه ( استغفرالله ربی ) ممنون خانوم ، خوب داشتم می گفتم ما اینجا حاضر شدیم تا این طرح را انشاءالله افتتاح کنیم پس دختران عزیز با صدای خوردن چکش بر این آهن لطفا روسری ها در آورده شوند و به آسمان پرتاب شوند و بعد شروع به در آوردن مانتو ها و بعد شروع به درآوردن (ناگهان مشاور حاجی یواش میگه حاجی تا همون مانتو کافیه ) حاجیم می گه پس شروع 
کنیم : 1 ..... 2 .....3 دینگ دینگ دینگ دینگ حاجی بلند میگه الحمدالله، الحمدالله . بله پسرا این جلسه ی افتتاحیه ی این مدرسه بود حالا نظر پدران و مادران عزیز ، مادری عزیز: بعد از شنیدن خبر میگه ، آه، راست می گی ،منم باید تو یکی از این مدارس اسممو بنویسم . مادری گرامی : چی ؟ غلط کرده دخترم روسریشو در بیاره آخه این چه وعضشه . مادری محترم : نمی تونم باور کنم !!! نه نمی تونم !!! حادثه ی اسف باریه !!! مادری عالیقدر : من دختر ندارم ننه . حالا پدرا : پدری باحال: بوشو بوشو ،دختر برو تو این مدرسه اسم خودتو 4 تا خواهراتو با اون مادره بی فرهنگتو بینویس . پدری با مرام : چی داش ما یه عمری این دختررو با هزار آرزو ، تازه با نوار داود مقامی و جواد یساری بزرگ کردیم حالا بیان سرشو لخت کنن غلط کردند . پدری با غیرت : ایلدی من نمیگذارم بچم بره دانشغاه چمدانم ،دربیستان . پدری بی خیال : برو دخمرم برو تو که نمی خوای از اون یکی بهتر شی برو شاید یه کم آدم شی . پدری مذهبی : اصلا من نمیدانم این ملت می خواد چی کار کنه می فرستمش حوزه ی علمیه پدری مخالف دولت: اصولا در دولتی که گیتار را در تلویزیون نشان نمی دهند این یک خیاله، انجام شدنش محاله، چون این خیاله

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1384ساعت 8:5  توسط   | 

سلام بر امت هميشه در صحنه

بابا كولاك كردين بعد 2 روز اومدم سر بزنم به وبم كليا نظر قشنگ قشنگ ديدم و كلي ذوق كردم دور از جون مثل خري كه بهش تيتاب داده باشن.

خلاصه بعد از مشكلاتي، اومدم و يه دمت گرمي به همتون ميگم يه نصيحت هم بهتون بكنم و شرمو كم كنم.

عزيزان من هر شب قبل از خواب با وضو روبه قبله بشينيد دلهاتونو پاك كنيد و 33 مرتبه بگيد انرژي هسته اي حق مسلم ماست.

خلاصه اين كارو بكنيد خيلي مفيده البته بگم حق مسلم ماست ها؟

حالا يه جشن كوچيك ميريم:

هان بيا بادا بادا بادا تولدم مبارك

شله شله به افتخار عروس و دوماد يه كف مرتب.

ببخشيد اشتباه گذاشتم پخش زنده است ديگه.

تا بعد به خدا ميسپارمتون

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم اسفند 1384ساعت 23:9  توسط علی  | 


سلام امید وارم با این مطالب حال کرده باشید

در ضمن شنبه تولدمه برام کادو بخرید

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم اسفند 1384ساعت 19:34  توسط علی  | 

همیشه عکس همسرتون رو تو ی کیفتون داشته باشید تا هر وقت به مشکلی بر خوردید به اون نگاه کنید و یادتان بیفتد که مشکل بزرگتر و حاد تری هم دارید
+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1384ساعت 6:55  توسط علی  | 

اولا سلام

دوما قهرمانی تیم ملی ایران در جام جهانی کشتی رو به همه شما تیریک میگم

سوما شماهایی که روز سه شنبه برا غشقتون هدیه گرفتید دفتر مغام معظم رهبری اعلام کرد که شه شنبه ماه رو ندیدند پس سه شنبه ولنتاین نبوده

خبر مهم: 

در پی اظهارات آقای احمدی نژاد مبنی بر اسلامی کردن اسمها اسم شهر سوسن گرد به فاطمه قلمبه تغییر کرد.

به امید دیدار تا بعد که فکر نکنم داشته باشیم

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1384ساعت 6:55  توسط علی  |