تبليغاتX
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)

ياد گرفتم ، که نميشه کسي رو مجبور کرد آدم رو دوست داشته باشه ، و تنها کاري که ميشه کرد اينه که اونقدر دنبالشون کني و اذيتشون کني تا آخرش بمن ترسن و تسليم بشن !
من ياد گرفتم ، که هرچقدرم که من براي بقيه اهميت قائل بشم و احترام بزارم بازهم بعضي آدمها هستن که صرفا احمق و بيشعورن !
من ياد گرفتم ، که سالها طول ميکشه که بين آدمها اعتماد بوجود بياد ولي فقط يکمي سو ظن (نه دليل) کافيه که همشو از بين ببره !
من ياد گرفتم ، که شخصيت درست و خشگل فقط ۱۵ دقيقه آدم رو پيش ميبره و بعدش آدم بايد يه سري اعضاي بزرگ (براي خانمها ۲ تا و براي آقاياون يکي) داشته باشه !
من ياد گرفتم ، که نبايد آدم خودشو با بقيه مقايسه کنه چون معمولا وضع بقيه خيلي بيشتر از اوني که آدم حتي بتونه فکرشو بکنه ، خرابه !
من ياد گرفتم ، که آدم ميتونه براي مدت خيلي بيشتري از اوني که فکر ميکنه بالا بياره !
من ياد گرفتم ، که ما مسئول تمام اونکارايي که ميکنيم هستيم ، مگر اينکه معروف باشيم !
من ياد گرفتم ، که عشق و علاقه هرچقدرم که قوي باشه آخرش يه روزي تموم ميشه و بهتره اون وسط کلي پول وجود داشته باشه تا زودي جاشو بگيره !
من ياد گرفتم ، که آدم اون آدمايي رو که خيلي دوستشون داره خيلي زود از دست ميده و اونايي که اصلا براش زياد مهم نيستن تا ابد کنارش باقي مي مونن !

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 17:49  توسط علی  | 

خانم‌ها در سن...:
... هيجده تا بيست و يك سالگى، مانند آفريقا يا استراليا هستند: نيمه كشف شده، وحشى، با زيبايىهاى افسون كننده‌ى طبيعى.
... 21 تا سى سالگى، مثل امريكا يا ژاپن هستند: كاملا كشف شده، بسيار توسعه يافته، آماده براى معامله، مخصوصا معامله با پول نقد يا اتومبيل!
... 30 تا سى و پنج سالگى، مانند هند يا اسپانيا هستند: بسيار داغ، آسوده خاطر و آرام، و آگاه به زيبايىهاى خود.
... 35 تا چهل سالگى، مانند فرانسه يا آرژانتين هستند: بدين معنا كه اگر چه ممكن است در جريان جنگ نيمه ويران شده باشند، اما هنوز جاهاى بسيارى براى تماشا دارند!
... 40 تا پنجاه سالگى، مثل يوگسلاوى يا عراق هستند: جنگ را باخته‌اند. هنوز گرفتار اشتباهات پيشين‌اند و به بازسازى كامل نياز دارند.
... 50 تا شصت سالگى، مانند روسيه يا كانادا هستند: بسيار پهناور، آرام و مرزهاي بدون مرزبان، اما سرماى زياد، خلايق را از آنان مىرماند.
... 60 تا هفتاد سالگى، مانند انگلستان يا مغولستان‌اند: با يك گذشته‌ى درخشان و بدون آينده!
بعد از هفتاد سالگى، شبيه آلبانى يا افغانستان‌اند: همگان ميدانند كه در كجايند، اما هيچكس به سراغ‌شان نمىرود!

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 8:28  توسط علی  | 

 

خانمها ، بانوان، سركاران عليه:

آيا در صف شير مردم جايشان را به شما نمي دهند؟آيا وقتي كرايه تاكسي را مي دهيد راننده نمي گويد قابلي ندارد؟آيا وقتي لبخند مي زنيد بچه هاي كوچيك گريه مي كنند ؟ آيا وقتي راه ميرويد بهتر است كه راه نرويد؟ آيا وقتي به زيبايي فكر مي كنيد همان زماني است كه به خودتان فكر نمي كنيد؟ اگر مي خواهيد وقتي قدم بر ميزنيد مردان كف بر شوند، اگر مي خواهيد وقتي پلك ميزنيد مردان در خاك و خون غوطه ور شوند، اگر مي خواهيد وقتي با آنها صحبت مي كنيد خود را تكه تكه كنند، اگر مي خواهيد وقتي به آنها لبخند ميزنيد از كت خود يه چرخ گوشت در آورند و خود  را چرخ كنند به موارد ريز توجه كنيد:

 

در باب اداي جملات:

در اداي جملات و واژه ها دقت خاصي مبذول فرماييد. به طور مثال اول هر جمله از واژه

( آخي ) استفاده كنيد.

حتي المقدور واژه هاي پاياني جمله را كمي بيشتر از حد معمول بكشيد به طور مثال:

(فردا مي بينم......................ت)

سعي كنيد ريتم پلك زدنتان را با ميزان هجاهاي جمله تان هماهنگ كنيد مثلا در جمله

"من به فلان چيز علاقه دارم" براي "من" يك پلك و براي "به فلان چيز علاقه دارم" 9عدد پلك بزنيد.

در باب خوردن غذا:

در حين خوردن بايستي بسيار جلب توجه كنيد براي اين كار جسم خوردني را از انتها با دو انگشت اشاره و شست گرفته و پيش از فرو بردن كامل در دهان جسم ر با لبها بازي دهيد

غذا را به نحوي بجويد كه لبها به طور يكي در ميان غنچه گردد.

در باب راه رفتن:

سعي كنيد تق تق پاشنه كفشتان به گونه اي تنظيم گردد كه يك ملودي \اشقانه را براي مخاطب تداعي كند.

هيچگاه فاصله ما بين قدمهايتان از دو سانتيمتر تجاوز نكند هر جند عجله داشته باشيد.

در باب لبخند زدن:

آداب لبخند زدن بستگي به مستقيمي به وضعيت دندانهايتان دارد اگر دندانهايتان كج و معوج، لك لك، فاصله دار و داراي ساير نا هنجاريها داريد تبسمي كفايت ميكند

اگر دندان كناري خود را طلا كرده ايد از همان طرف بخنديد

اگر اصولا دنداني در كار نيست به گونه اي چشمان را خمار كنيد كه كار لبخند را ميكند

در باب ورود به كلاس:

هنگامي وارد كلاس شويد كه حداقل يك ربع ساعت از شروع آن گذشته و همه دانشجويان سر كلاس حاضر باشند.

موقع نشستن دورترين و سختترين صندلي را براي نشستن تا حسابي رسيدن به صندلي مورد نظر طول بكشد سپس ده دقيقه وقت به جمع و جور كردن پشت مانتو اختصاص بديد

بهتر است همگام ورود به كلاس كاور گيتاري ولو خالي روي دوشتان حمل شود

در باب آرايش صورت :

در اين مورد به كاتالوگ محصولات مكس فكتور رجوع كنيد

بدون شك تمرين مستمر نقش مهمي را در موفقيت شما بازي ميكند .اگر پس از شش ماه متدهاي فوق پاسخگو نبود بهتر است مخاطبين خود را تغيير دهيد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1384ساعت 7:50  توسط علی  | 

سلام بر امت همیشه در صحنه ............

از آنجایی اوضاع من چند روزیست که به پیسی خورده. من جند روزی نبودم وتا چند روز دیگر هم نخواهم آمد منتظرم بمانید و نترکیدم که دوری شما بسی چند رنج آور است

قربون همیه شما

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 10:3  توسط علی  | 

۱-     هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.

2-   مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.

3-   براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.

4-    در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.

5-   دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.

6-   جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.

7-   لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.

8-    ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.

9-   همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.

10-   اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.

11-    رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.

12-  با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.

13-  وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.

14-  بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.

15- مي‌توانيد آرزوي هر پست ومقامي را داشته باشيد.

16-  حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.

17-  ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.

18-  ... و بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد.

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 8:6  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 8:17  توسط علی  | 

مرديست كه فرصت بدبخت كردن يك زن را از دست داده است!مرد مجرد

مردها همه مثل هم‌اند فقط صورت‌هايشان فرق مي‌كند!  

اگر مردي از شما پرسيد به چه دسته كتابي علاقه‌منديد بگوييد به دسته چك!

به ياد داشته باشيد شوخي كردن با مرد براي او اين مفهوم را ندارد كه داريد به او جوك و لطيفه تعريف مي‌كنيد، بلكه آنها فكر مي‌كنند كه داريد به آنها مي‌خنديد و دستشان مي‌اندازيد!

اگر مرد به قصد قهر، خانه را ترك كرد شما هم در را ببنديد!

بهترين راه براي وادار كردن يك مرد به انجام دادن كاري اينست كه به او بگوييد براي انجام آن كار خيلي پير است

+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 8:2  توسط علی  | 

 
از همون لحظه ای كه با پدر و مادرم وارد سالن مهمونی شديم چشمم بهش افتاد و شور و هيجانی توی دلم به پا كرد... هفته ی پيش هم توی يه مهمونی ديگه ديده بودمش... طول سالن رو طی كرديم و روی يه سری صندلی نشستيم... دوباره نگاهش كردم... درست روبروی ما بود... اينبار يه چشمك بهم زد... لبخند زدم و به اطرافم نگاه كردم... كسی متوجه ما نبود... خودم رو به بی تفاوتی زدم و مشغول گوش دادن به حرفای ديگران شدم... ولی چند لحظه ی بعد بی اختيار زيرچشمی يه نگاهی بهش انداختم... چه ظاهر زيبا و جذاب و با نفوذی داشت... دوباره چشمك زد و هيجانم رو بيشتر كرد...

والدينم حواسشون به گفتگو با بقيه بود... به خودم نهيب زدم كه از فكرش بيام بيرون... باز هم متوجه صحبتهای مهمونای ديگه شدم... ولی حواسم اون طرف سالن بود... می خواستم برم پيشش ولی از پدرم و صاحبخونه خجالت می كشيدم... توی دوراهی عجيبی گرفتار شده بودم... دلم من رو به طرفش هول می داد و عقلم خجالت و آبرو رو ياد آوری می كرد... مرتب بهم چشمك ميزد... ديگه طاقتم تموم شده بود... دل به دريا زدم و گفتم هر چه باداباد... بلند شدم و با لبخند به طرفش رفتم... وقتی بهش رسيدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز كردم... برش داشتم و گذاشتمش توی دهنم!... به به! عجب شيرينی خامه ای خوشمزه ای بود!

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 6:45  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  جمعه چهارم آذر 1384ساعت 7:55  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 16:15  توسط علی  | 

طبق آماري که سازمان ثبت احوال کشور بدست آورده

 

تعداد جمعيّت دختران ايراني سه برابر تعداد پسران ميباشد ، همين مسئله عامل نگراني تعداد

بيشماري از دختر خانم ها شده .

 
 از طرفي هم کارشناسان به همين راحتي ميان قضاوت ميکنن که :دخترها در دانشگاه و بخشهاي

ديگه از آقايون پيشي گرفتن ، ديگه نميان بگن که بابا جون تعدادشون زياده ،ده اگه بنا به زور هم

 باشه به والله زورشون با اين همه داوطلب آزاد و غير آزاد بيشتر از پسراست .  چرا  ؟!! چون

 فلسفه دختر و پسر همون قضيه ضريب سه ، سه در برابر يک ، سه نفر به يه نفر ...ده آخه پسرا

 چه گناهي کردن ، هان چرا چيزي نميگيد .


آهــــــــاي ايهاالناااااااس ، مسئوليــــن کجاييد که سر پسرارو دارن به همين راحتي ميبرن .

ببخشيد من يه مقدار احساساتي شدم .

 

بگذريم ، چرا گفتم که اين مسئله موجبات نگراني دختر خانم ها رو فراهم کرده ، الان ميخوام به

همين مسئله بپردازم  .

 
هم اکنون ، چيزي که فکر جوانان اين مرز و بوم رو به خودش مشغول کرده امر ازدواجه ، آره بابا جون

ازدواج .

باز هم طبق آماره بدست آمده شصت و سه و هفت دهم درصد پسرا ميلي به ازدواج ندارند .و فقط

سي و شش و سه دهم درصد از پسرا يه نيم نگاهي به وصلت دارن .

    

حالا يه پيشنهادي به دخترهاي قند عسل دارم :

 

آهاي خاموما حواستونو جمع کنيد و انقدر ناز نکشين ، تو اين دورو زمونه ناز ديگه

خريدااااااار .ندااااااااره حالا از ما گفتن بود .ميخواي بشنو ميخواي نشنو ...

 

حالا اگه خدا خواست و انشاالله رفتيد سره خونه زندگي

 

۱-زياد سختگير نباشيد ،آقاتونو اذيت نكنيد.
۲-چاي سرد براش نيارين !
۳- پولاشو بيخودي هيف و ميل نکنين !!
۴- وقتي ميرين بيرون براي خريد ، پرتقالو درشت بخرين !!!
۵- نخود ، لوبيا ، لپه مپه اينجور چيزارو قشنگ سوا کنين !!!!
۶- صبحا با خشونت بيدارش نکنين ، قشنگ با لطافت با ملايمت با ظرافت ...

 

خلاصه اينا رو گفتم که حواستون باشه

 

چون طبق ماده 451 قانون مدني :

 
هر فردي ( آقا ) تا 16 زن را آن هم از نوع دختر ميتواند به همسري خود در بياورد ، اگه تبصره بزنيم تا

20 تا هم جا داره .رو هم رفته زياد سخت گير نباشيد ميبينيد که الان بيرون مگس پر نميزنه چه

برسه به پسر .فکره دخترهاي ديگه رو هم بکنين بي خيال مقابله با مثل باشيد . بالاخره اونا هم

ميخوان سروسامون بگيرن و ازدواج کنن .چه يه دونه هوو چه نوزده تا ... بحث ، بحثه حس انسان

 دوستانست ، بحث معرفته ...پس خانوما بزرگوار باشيد و دست به دسته هم دهيد ايرانه خود را

 کنيد آباد !

 

این مطلب از وبلاگ دوست خوبم بدجوک گلابی شده

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم آذر 1384ساعت 11:7  توسط علی  | 

نگو بار گران بوديم و رفتيم .... نگو نا مهربان بوديم و رفتيم..... آخه اينها دليل محكمي نيست.... بگو با ديگران بوديم و رفتيم

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آذر 1384ساعت 7:43  توسط علی  |