تبليغاتX
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
اکسیژن(آنتی ضعیفه سابق)( آنتی دختر سابق)
ميگن آدم بايد براي رسيدن به عشقش از تمام دنيا بگذزه ولي شماها كه تمام دنياي منيد چطوري ازتون بگذرم
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 8:27  توسط علی  | 

یکی دخترا راست می گند یکی پینوکیو

یکی دخترا مهربونند یکیخرس مهربون

یکی دخترا قشنگ راه میرند یکی تنسی تاکسی۲

یکی موهای دخترا قشنگه یکی آنه شرلی

یکی خونه شما قشنگه یکی خونه مادربزرگه

یکی دخترا سفیدند یکی سفید برفی

یکی گوشهای دخترا قشنگه یکی گوشهای زیزی گولو

یکی دخترا خوشگلند یکی پلنگ صورتی

یکی دخترا زبلند یکی ملوان زبل

یکی من و دخترا با هم خوبیم یکی تام وجری

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 7:23  توسط علی  | 

وقتی سر کلاس درس نشسته بودم تمام حواسم متوجه دختری بود که کنار دستم نشسته بود و اون منو "داداشی" صدا می کرد .به موهای مواج و زيبای اون خيره شده بودم و آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه . اما اون توجهی به اين مساله نميکرد .آخر کلاس پيش من اومد و جزوه جلسه پيش رو خواست . من جزومو بهش دادم .بهم گفت :"متشکرم "و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی
" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
تلفن
زنگ زد .خودش بود . گريه می کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتی کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهای معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من
نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
روز
قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .من با کسی قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زمانی هيچکدوممون برای مراسمی پارتنر نداشتيم با هم ديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجی ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو می کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمی کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلی خوبی داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من
عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
يه
روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلی فرا رسيد ، من به اون نگاه می کردم که درست مثل فرشته ها روی صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهی نمی کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسی خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلی ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روی شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشی دنيا هستی ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من
عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
نشستم
روی صندلی ، صندلی ساقدوش ، توی کليسا ، اون دختره حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگی جديدی شد. با مرد ديگه ای ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوری فکر نمی کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد و گفت " تو اومدی ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمی خوام فقط "داداشی" باشم . من
عاشقشم . اما... من خيلی خجالتی هستم ..... علتش رو نميدونم .
--------------------------------------------------------------------------------
سالهای
خيلی زيادی گذشت . به تابوتی نگاه ميکنم که دختری که من رو داداشی خودش ميدونست توی اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختری که در دوران تحصيل اون رو نوشته. اين چيزی هست که اون نوشته بود :" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش برای من باشه. اما اون توجهی به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمی خوام فقط برای من يه داداشی باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتی ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.

ای کاش اين کار رو
کرده بودم ................. با خودم فکر می کردم و گريه !اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامی مخفی نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتی تر و عاشق تر باشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 6:50  توسط علی  | 

 

 

... و مقايسه ی سنی خانمها ...

توی ۸ سالگی... اون رو به تختخواب می برين و براش يه قصه تعريف می كنين

توی ۱۸ سالگی... براش يه قصه تعريف می كنين و اون رو به تختخواب می برين!

توی ۲۸ سالگی... نيازی ندارين كه براش يه قصه تعريف كنين! و اون رو به تختخواب می برين!

توی ۳۸ سالگی... براتون يه قصه تعريف می كنه و شما رو به تختخواب می بره!

توی ۴۸ سالگی... براش يه قصه تعريف می كنين تا از رفتن به تختخواب جلوگيری كنين!

توی ۵۸ سالگی... تمام طول روز توی تختخواب می مونين تا از قصه هاش در امان باشين!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 6:58  توسط علی  | 

دوستان عزیز اگه از این مطلب سر در نیاوردید بهتون حق میدم ولی اگه دو سه بار بخونید حتما میفهمید چون متن کاملا فارسیه فقط بعضی کلماتش عربیه.

 

في شرح الاحوال و المقامات الامتحانات الپايان ترم:

اِنّ الدانشجويين و الدانشجوآت يواجهون الچاله چوله آت و الفراز و نشيب هاي العديده طول المدة الحروم كردن الزندگيهم بعنوان الدورة الدانشجوئيه. بعض هذه البحرانات يچال و يلة (مچاله و له مي كند) الدانشجو البينوا و المادر مرده و الزبون بسته را.وضعة الروحي و الجسمي الدانشجو في هذة اربع سنوات يشبه كثيراْ بشكل لهيده شدن الخرمالو الرسيده والمترٌكك (ترك خورده) تحت باسن الرجل 120 كيلو غرامي و پكاندن الفاكهة المذكور و اگناد (گند زدن) المحيط الاطراف بشكل استفراغ آميزيّة.

انّ دانشجو هو الخرمالو و مشكلاته و دردسراته هو الرجل الگنده بك. انّ احد تلك المشكلات و ضد حالات هو الامتحانات الپايان ترميه. انا اعتقد انّ عملكرد الطلّاب الپسر و الدختر قد يختلف كثيرا من الارض و سماء . هناك تقسيمات علمي تخيليه و شگفتيه و مخ تيليت كنيّه الذي اصاب الي دوغوله (دوگوله) الاينجانب في شرح احوال كل الطلّاب و الطالبات الفرهيخته والعقل ريخته و الپشفيخته في ايام الامتحانات الجانگداز الخانمان سوزية و الكچّال (كچل كننده) الرأس الپسرها و الدغّان (داغان كننده) القيافة الدخترها

قسم الاول هو الآقاياني البي خيال بالنسبه الي معدلهم و مشروطيتهم و كلهم خلاف والجواتي وياخذون النمره 10 مع تهديد الاستاد بقتل زوجته و آدم ربايي الپسرش من المهدكودك الدانشگاه و السرقة المسلحانه من البيت الاستاد في كوي الاساتيد و يشكنون التخمتة جاپني و كدو و دوّارالشمس‌ (آفتاب گردون) حين بدايه الكلاس الي نهايت الهدف تلجيج (لج درآوردن) الاستاد و يتيكون تيكه آت  بي تربيتية و خفنة في الصف الدّراسي بأخفن الأنحاء و يرُپَرّزَتون پارازيتاترٌ زشتةٌ و قبيحةٌ الي الهمكلاسيّات الهايكلاسيّاتهم .و يوجد عدّة آخر و هم الپسرهاي الدرس خون البچه مثبت الّذين يتكنفرانسون الكنفرانسات العلمية و يكتبون التحقيق و يترجمون المقالات الانجلزية و الفرنسيه من الاينترنت و يقرأون المنابع الدرسي الجانبي و يأكلون رأس الاساتيد المظلوم في ساعات المشاوره بدليل السؤال پيچ كردنهم و خوردن مخ المنشي الگروه و اجبارها بتشكيل الكلاس الجبراني لهدف السرزنش الاستاد بعلة غيبة في الجلسات الماضي حتي اذا كان دليل هذه الأمر هو سقط كردن زوجه الاستاد البد اقبال في زايمان السزارين و افقي شدن الزن و الجنين معآ.

و اما الاقسام لطالبات الدخترات في ايام الامتحانات جالبٌ جدآ.عدّة منهنًّ تكتبنّ الجزوات الدرسية بشكل گل مگولي مع القلم الفسفري و يتچسَبنّ البرچسب هاي الآدامس البادكنكي مع عكس الهديه طهراني و لعيا زنغنه(زنگنه) و محمد رضا جلزار علي هولاء الجزواتهن .و كلّ الپسرها يريدون ان يأخذون الجزوه من تلك الدخاترة(دخترها) ولكن هنّ لا تعطونن دفتراتهن الي ذلك الپسرهاي العلاف صفت الجزوه ننويس و تفيسون فيسآ كثيرا فس فسيّة في اعطاء دفاترهنّ ال پسرهاي المرده خور . و اذا تسكنن في الخوابگاه شهدا (جزيرةالبنات) تشترونن المايكروفر. لأنهن لا تريدن الاتلاف الوقت في ليالي الامتحان بسبب السرخ كردن الباذمجان و الپكاك (پاك كردن) البرنج لنجوني . بهذا الدليل كلّ طالبة خر پوله تشتري مايكروفرة إل جي يّه لأن تبطخ الفسنجون و الباذمجون و الكوكو و الپراندن الكله پاچه و طبخ شير برنج و الفرني و الإشكنه و الكالاجوش و الكاچي الذي هو بعض الهيچي.قسمٌ آخرٌ من الطالبات الذين تشبهون القسم الاول الآقايان لا تدرسنّ ابداً طول الترم. ولهنّ مكانيزمٌ رايجٌ الذي قد تُسعمل طرقٍ مختلفة. انهنّ يكتبنّ النكات المهم الدّرسيه بخط زير و عجق وجقية و تجاسزوننّها (جاسازي اش مي كنند) في اجياب مانتوهاتهنّ و تصلوننّ الاوراق المچلّل (مچاله شده) التقلبية في پاچاتهنّ و خلاصه يحبون ان يعلمون طرق الشعوذه (شعبده بازي) لآموزش المكانيزمات المدرن التقلّب و لا تدرسن الدروس حتي في ليلة الامتحان ولكن يجلسون علي الكرسي في الجلسة الامتحانيّة مع الترس واللرز والخوف من مراقبين السبيلو و رسوائيتهم في حالة الكشف الاوراق الظالة.في النّهاية انا اقول وصيتي الي كل الدانشجوئين و الدانشجوآت من الگروه هاي المذكور ان يستدامو طريقهنّ و طريقهم سواء كان روشهم هو الخرخوني اَو كلب خوني و .......... خوني اَو قايم كردن التقلّب في پاچاتهم و پاچاتهنّ اَو طبخ الكباب ذيغي(ديگي) في مايكروفرهنّ و اخذ المدرك الكوپني الآبگوشتي والشروع السربازي و الخواستگاري من البنات الهمكلاسي و المهريهة و البدبختي و........

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم آبان 1384ساعت 6:48  توسط علی  | 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم آبان 1384ساعت 20:55  توسط علی  | 

همین الآن یکی از مراجع تقلید بزرگ و حجیم اعلام کرد که:

دادن حداقل یک نظر برای هر خواننده وبلاگ واجبه و کسانی که غیر از این 

عمل کنند در اون دنیا کیفر خواهند دید اونم از نوع اشدش. ولی اگر از دو

نظر بیشتر باشد پاداشی خواهد گرفت و در اون دنیا با وبلاگ نویسان بزرگ

هم نشین خواهد شد.

این بود پیام این روحانی حالا خود دانی میخوایی نظر ندین تا ببنین چی میشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 6:59  توسط علی  | 

 

سلام عليكم. به مادر سلام برسونيد . مرتيكه مگه نگفتم اشغالاتو جلوي خونه ما نريز. تو غلط كردي گفتي دمپايي كهنه، ملامين كهنه ، نون خشكه مي خريم. خبر خبر نفتي نشي. آقا ببخشيد ساعت داري ؟ نه و سي و پنج دقيقه ممنون. خواهش مي كنم . خانم خوشگله سوار نمي شي؟ خيلي بي تربيتي. امام حسين دو نفر . آقا من پول خرد ندارم. مشكل نيست عزيزم . حالا پولت چقدره؟ پونصدي. هَ هَ . پونصدي خودش ديگه پول خرده. ما رو به خاك سياه نشوندندبه خدا. همين الآن جلو پات يه خانم چادري سوار شد . .... آقا مي شه صدا ضبط رو بلند كني . بر روي چشم . ادم فروش دست تو رو شده برام ....... آره مي گفتم اين خانم نشست جلو كنار ما . بعد شروع كرد يواش يواش ...... آقا هرجا يشه پياده مي شم . بفرما. پاسور پاسور . سي دي . نوشابه خارجي. نه قربونت نمي خوام. آقا دعا كميل بخر . چنده؟ سه تا هزار . چرا سه تا ؟ مگه ثوابش فرق داره؟ ماكسيما سفيد رنگ بزن كنار . آقا حركت كن. پيكان حركت كن . اخ ببخشيد. جلو چشمتو نگاه كن بزمجه. مگه كوري. مثل گاو سرتا انداختي پايين كه چي ؟ كتك دلت مي خواد؟ قربان من كه معذرت خواستم. بابام هم ازم معذرت نمي خواد . حالا حسابتو مي رسم . آقا پول خرد داري مي خوام تلفن بزنم. شرمنده فقط دو هزاري دارم . محمود بكش بالا. بوق بوق. مگه سواحل نيوزلنده داري قدم ميزني ؟ برو تو پياده رو ناز بيا. كوپن قند شكر برنج خريداريم . سه راه سيمين سه نفر . آقا شما . من ؟ بله . دانش آموزي؟ بله . كارت دانش آموري. همراهم نيست . كدوم مدرسه ايي؟ فلاني . مديرتون كيه ؟ فلاني خيلي خوب برو تو . دفعه بعد موهاتم كوتاه كن .

اينها همه چيزهايي بود كه ديروز وقتي از خونه اومدم بيرون تا رسيدن به مدرسه شنيدم

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 6:5  توسط علی  | 

ابوالحسن صبا(1336_1281 ه.ش):

برجسته ترين چهره موسيقي ايران در هفتاد سال گذشته و يكي از ستون هاي ثابت و استوار بناي موسيقي ايران شناخته مي شود. صبا در خانواده اي با فرهنگ متولد شد. مقدمات موسيقي را از پدرش فرا گرفت و نزد ميرزا عبدالله حسين خان اسماعيل زاده علي اكبر شاهي حسين هنگ آفرين و درويش خان به نواختن تمام سازهاي موسيقي رديف تسلط پيدا كرد و ويولون و سه تار به عنوان ساز هاي تخصصي خود برگزيد . سپس در مدرسه عالي موسيقي شاگردي علي نقي وزيري را پذيرفت و تكنواز اركستر او شد. از صبا صفحات بسياري حاوي تكنوازيها و همنوازيهاي او منتشر شده است كه مهارت فوق العاده او را در ويولون نوازي نشان مي دهد. همچنين نوارهاي خصوصي بسياري پر كرده كه مرجع مي باشند و گوياي تسلط فوق العاده او در سه تار نوازي است.

ابوالحسن صبا چهل سال تمام ساز نواخت و تعليم داد و در اركسترها شركت كرد و كتاب نوشت و در تمام جريان هاي مهم موسيقي ايراني حضور مثبت و مستقيم داشت.

وي در تمام رشته هاي موسيقي ايراني و حتي ساير هنرها همچون ساختن ساز نقاشي ادبيات و ..... مهارت داشت و دايرةالمعارفي جامع از علم و عمل موسيقي ايراني بود. مكتب نوين موسيقي اصيل ايراني كه از درويش خان شروع شده بود با صبا به اوج رسيد و شاگردان صبا ادامه دهندۀ راه او شدند. از شاگردان صبا بايد لطف الله مفخم پايان (نوازندگي و تاليف آثار موسيقي) مهدي خالدي مهدي مفتاح محمد علي تجويدي حبيب الله بديعي رحمت الله بديعي امير همايون خرم حسين تهراني حسن كسايي داريوش صفوت فرامرز پايور غلامحسين بنان و ابراهيمقنبري مهر را نام برد.از صبا سه دوره تعليم ويولون چهار دوره تعليم سنتور يك دوره تعليم تار و سه تار منتشر شده و باقي آثار او هنوز منتشر نگرديده. شعر سرود معروف سي تير با آهنگسازي حسين ملك نيز از اوست. صبا نخستين موسيقيدان ايراني است كه موزه اي ويژه او (منزل شخصي صبا) تاسيس شده وبا نام او در تهران خيابان ظهيرالاسلام واقي است.

مجموعه نت هاي او به كوشش لطف الله مفخم پايان و محمد بهارلو و با همكاري داريوش صفوت و فرامرز پايور در سال هاي (1340_ 1320 ه.ش)به چاپ رسيد.

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 7:10  توسط علی  | 

سلام با یه کم تاخیر منم عید فطر را به همه شما عزیزان تبریک میگم
+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 18:38  توسط علی  | 

كنون رزم  virus و  رستم  شنو                    دگرها شنيدستي اين هم شنو

كه اسفنديارش يكي disk    داد                   بگفتا به  رستم  كه  اي  نيكزاد

در اين  diskباشد يكي    fileناب                   كه  بگرفتم  از    site   افراسياب

چنين  گفت  ستم به اسفنديار                 كه من گشنمه نون  سنگك  بيار

جوابش چنين داد به رستم طرف               كه من نون سنگك ندارم  به  كف

برو هال مي كن بدين disk  هان!                  كه هم نون و هم آب باش  در آن

تهمتن روان شد سوي خانه اش                شتابان     به   ديدار   رايانه اش

چو آمد به نزد  ا mini towerش                    بزد  ضربه  بر  دكمه power  اش

دگر صبر  ارام  و  طاقت   نداشت                  مران disk را در driveاش گذاشت

نكرد هيچ صبر و نداد  هيچ   لفت                   يكي list  از root  ديسكت  گرفت

در ان disk  ديدش يكي file    بود                  بزد  enter    آنجا   و   اجرا   نمود

كز ان يك demo شد پس از ان عيان               ابا  فيلم  و  موزيك  و شرح و بيان

به ناگه چنان سيستمش كرد        hang        كه رستم در آن ماند مبهوت و منگ

چو  رستم  دگر  باره    reset نمود                 همي كرد هنگ و همان شد كه بود

تهمتن   كلافه   شد   و   داد   زد                ز   بخت   بد  خويش   فرياد     زد

چو  تهمينه  فرياد   رستم   شنود               بيامد   كه   ليسانس   رايانه   بود

بدو گفت رستم كه همه مشكلش                  وز ان disk  و   برنامه   خوشگلش          

چو رستم بدو داد  قيچي  و  ريش                  يكي  ديسك bootable   آورد  پيش

يكي  toolkit  اندر  ان disk    بود                   بر  اورد  ان   را    و   اجرا    نمود

همي گشت toolkit  هارد اندرش                  چو كودك  كه  گردد  پي   مادرش

به  ناگه   يكي  رمز virus    يافت                   پي حذف امضاي ايشان   شتافت

چو   virus   را   نيك   بشناختش                   مر  از   boot sector ‌بر  انداختش

يكي ضربه زد  بر  سرش  toolkit                   كه هر بايت ان گشت هشتاد bit

به   خاك  اندر  افكند virus     را                    تهمتن  به   رايانه   زد   بوس   را

چنين گفت تهمينه  با  شوهرش                   كه   اين  بار  بگذشت از پل خرش

دگر    باره    اما    خريت    مكن                    ز  رايانه  اصلا   تو   صحبت   مكن

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 6:49  توسط علی  | 

 

در اين دنيا يك سري موجوداتي وجود دارند كه حكمت خلقتشونو فقط خدا مي دونه.

هرچي دانشمنده ، فيلسوفه ، خداشناسه روي اين خلقت زور زدند فكر كردند كه چي شد كه خدا يه همچين موجودي آفريد به هيچ نتيجه اي نرسيدند. اين موجود جنس مونثه كه امروز مي خوام از كودكي تا بزرگسالي را براتون بگم.

 

 

تا وقتي كه بچه اند با هر نه نه قمري بازي مي كنند.يه كم كه بزرگ ميشند و ميرند مدرسه تازه ياد مي گيرند كه با غريبه ها حرف نزنند يه كم كه بزرگتر ميشند (حدود سن 13 تا 15 سال) تا يه پسر بهشون متلك مي پرونه، خودشونو ميگيرند و فكر مي كنند كه خيلي خوشگلند حالا نمي دونه كه پسرها براي جور كردن پايه خنده به اونا متلك مي پرونند. بعد كه با يكي دوست شدند فوري ظرف نيم ساعت عاشق ميشند البته از عشق هيچي نمي دونند و حاليشون نيست و آگاهي اونا از عشق در حد ديدن چندتا فيلم هندي و سريالهاي آبگوشتي صدا و سيماست كه بيننده هاشون فقط خوداشونند. وقتي ميرند دبيرستان كم كم مدت ايستادن جلوي آينه افزايش چشمگيري پيدا ميكنه و دست به آرايش مي برند البته در حد مجاز يعني هنوز نمي تونند زير ابرو و سبيلاشونو بردارند. تا پايان دبيرستان هم درصد بتونه(كرم و پنكك و سفيد كننده و اينجور چيزا) روي صورت بالا ميره. همش جلوي آينه مي ايستند و با مداد چشماشونو هي از طرفين ادامه ميدند تا بلكه درشت به نظر بياد. تو اين دوره خيلي خوش بينند چون فكر ميكنند كه خوش هيكل و خوشگل هستند. اگر پسري ازشون ساعت بپرسه جواب كه نميگيره هيچ چندتا فحشم ميشنوه .

بعد از دبيرستان يه عده ميرن دانشگاه كه فعلا با با اونا كاري ندارم يه عده هم هستند كه ازدواج مي كنند و يه عده ديگه هم كه معمولا از قشر بدتركيب هستند بدون شوهر مي مونند كه اصطلاحا بايد انداختشون تو خمره و باهاشون ترشي درست كرد . هركي مي پرسه چرا ازدواج نمي كني ميگه مي خوام درس بخونم بگذريم كه معدل ديپلمش54/9 .اونايي هم كه ازدواج ميكنند واقعا آرزوي صبر و بردباري و شكيبايي براي شوهراشون داريم.

وقتي به سن 30 سال ميرسند ديگه سن بالا تر نميره همونجا درجا ميزنه .

وقتي به 40 سال ميرسند وارد پست وزارت جنگ خانواده ميشند و خونه را به پادگان تبديل ميكنند و با سلاح نق و نوق رو مخ شوهراشون مانور ميدند و رژه مرند.

بعضي وقتا هم با هم يه جا جمع ميشند و همينطور كه سبزي پاك ميكنند يك جلسه بزرگ غيبت(ديدي شمسي خانوم چي كار كرد و....)و شايعه سازي (فلان بازيگر چهارتا زن داره و....)و يك كلاغ چهل كلاغ (تصادف ديروز ده تا كشته داده و رانندشو  امروز اعدامش كردند و....) و از هر دري حرف ميزنند. سن كه از 50 رفت بالا .... ؟؟؟؟؟

ولش كن از اينجا به بعدش ديگه شوخي بردار نيست فوق العاده خطرناكه تا همينجاشم كلي دشمن برا خودم درست كردم . تا يه عده قصد جون منو نكردند بهتره كه خداحافظي كنم .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم آبان 1384ساعت 6:13  توسط علی  | 

بهترين راه براي اينكه بفهميد يك مايع اسيد است يا چيز ديگر چيست ؟

آن را در صورت خود بپاشيد و به يك مهد كودك برويد . ا گر بچه ها با ديدن شما شروع به جيغ كشيدن كردند آن مايع مشكوك اسيد بوده

 

بهترين راه براي اينكه بفهميد پشت شلوارتان خاكي است چيست؟

به پشت بام بلندترين و نزديكترين ساختمان رفته و خود را از قسمت تهتاني (.......)

به پايين بياندازيد . بعد از برخورد با زمين اگر گرد و خاك باند شد پشتتان خاكي است.

 

بهترین راه برای اینکه بفهمید فامیل هم اتاقی جدیدتان چیستُ چیست؟

بعد از امتحانات پایان ترم دست و پایش را ببندید و او را داخل دستشویی بیاندازیدو در را قفل کنید . هنگام اعلام نتایج ببینید چه کسی نمیاد کارنامه اش را بگیرد.

 

بهترین راه برای اینکه بفهمید یک کرم خاکی نر است یا ماده چیست؟

کرم ها نر و ماده ندارند

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 6:59  توسط علی  | 

 

مي گفت : دست و دلم به كار نمي ره. گفتم: آخه چته؟ گفت: دست به دلم نذار كه خونه. آخه يكي نيست براي ما دست و آستين بالا بزنه. گفتم: خوب چرا دست روي دست گذاشتي ؟ خودت دست به كار شو. گفت: دستم به دامنت. بگو چه كار كنم . آخه يه دست كه صدا نداره. گفتم : تو كه دست به قلمت عاليه. يه نامه با دستخط خوش براش بنويس و بده دستش تا دستگيرش بشه چه قدر هواخواهش هستي. دستمالي را از جعبه دستمال كاغذي بغل دستم برداشت و گفت: دست بر قضا اهل اين حرف ها نيست. گفتم:خوب يه دسته گل بگير و دو دستي تقديمش كن و بگو براي دست بوسي اومدي. گفت: اي بابا ! ميخوايي منو دستي دستي دست برادراش بيندازي تا با دستاشون خفه ام كنند. دست بالاش اگه خيلي مراعاتم رو بكنند دست رد به سينه ام مي زنند و دست از پا دراز تر بايد برگردم. گفتمك واي كه تو چقدر بي دست و پايي. دست كم بگو دلت رو  دادي دست كي؟ گفت: اگه بگم دستاويزي براي اين و اون ميشه و دستم رو ميشه . گفتم اي بابا! دست بردار . انگاري ما رو دست انداختي. برو پي كارت وگر نه با اين انبردست دست و پات رو قلم ميكنم تا حساب كار دستت بياد!! در حالي كه دستاش مي لرزيد گفت: خجالت نمي كشي با اين همه دفتر و دستكي كه براي خودت دست و پا كردي اينجور حرف مي زني ! ديدم كه دست بردار نيست. بلند شدم و انبردست رو دستم گرفتم و به دستگيره در اشاره كردم و دستور دادم كه بره بيرون. بيچاره فوري رفت بيرون و بالاخره اينجوري دست به سر شد و دست از سر كچل ما برداشت بعدا فهميدم كه خودش توي ماجرا دست داشته .

+ نوشته شده در  شنبه هفتم آبان 1384ساعت 7:21  توسط علی  | 

 

بعد از مدّت خيلي زياد كه خانم ها را ريز نظر داشتم و اخلاق و رفتارشون رو بررسي مي كردم ايرادات زيادي تو اونا ديدم (هيچ كس بدون ايراد نيست)كه امروز مي خوام چندتا از اونا رو بيان كنم . انشاالله كه به تريج قباشون بر نخوره.

 

اولين ايرادي كه ميشه از خانم ها گرفت كه يكي از مهمترين ايرادات و مخربترين خصوصيات زنان است پر حرفي و وراجي اوناست. اين پر حرفي در بسياري از مواقع مخرب است مثلا پشت تلفن . وقتي پاي تلفن بشينند اگر چونشون گرم شد ديگه بلند كردنشون از پاي تلفن كار حضرت فيل ِ . اصطلاحا پاي تلفن خمير ميكنند . وقتي بلند ميشند كه چونه درد بگيرند يا دود از تلفن بلند بشه اينقدر حرف ميزنند كه اشك تلفنو در ميارند و اينجاست كه وقتي سر برج ميشه مرد خانواده تا نگاهي به قبض تلفن مي اندازه يه سكته قلبي و به ندرت مغزي مهمون خام ميشه .

دومين ايرادي كه دارند اينه كه فقط براي بيرون رفتن برنامه ريزي ميكنند يعني اينكه ساعت بيرون رفتن مهموني يا قرارشون را در نظر مي گيرند بعد تنظيم ميكنند كه چند ساعت بايد جلوي آينه بشبنند و آرايش كنند (البته مدت زمان آرايش به نوع قرار يا مهموني بستگي داره)

بعضي از وقتا مثلا وقتي كه مي خواهند پدر طرف مقابل رو در بيارند يه سري سؤالاتي ميكنند كه به غقل جن هم نمي رسه معلوم نيست اين سؤالها را ازكجاشون در ميارند كه اگه از يه مرد بپرسنند حدود 95 درصد جوابهاش غلطه .مثلا مي پرسند من خوشگلترم يا فلاني؟ يا اينكه حاضري به خاطر من بميري؟ اينجور سوالها به ظاهر ساده هستند ولي وقتي پرسيده شوند باعث ميشه كه طرف مثل خر تو گل مي مونه . اگه جوون باشند از يه مرد بپرسند كه آيا من خوشگلم و اون مرد از معدود مردهاي راستگو باشه و بگه "نه" پدر صاحبشو در ميارند و ديگه به اون مرد اعتماد نمي كنند وقتي هم پير ميشند به آينه اعتماد نمي كنند.

اوه دوباره من پاي پيرها را كشيدم وسط . قبلا هم عرض كردم اين مورد خيلي خطرناكه شوخي بردار نيست.

 

قربان همه شما

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 12:12  توسط علی  | 

 

يك دانشجوي مونث خوشگل + يك استاد = 20

شش غيبت غير مجاز + organza = شش غيبت مجاز

پنج جلد كتاب _ تحقيق = 5 (نمره كامل تحقيق)

-4- + يك سكه بهار آزادي = 13

يك دانشجو + شش غيبت _ سكه بهار آزادي _ تحقيق _ كتاب _ organza= داداشم

يك استاد خوشگل + يك دانشجو = يك دانشجو

17 + 31 = 48

يك دانشجو + يك استاد + دو پيتزا پپروني تنوري با كچاپ و پنير اضافي + سيب زميني سرخ شده + سالاد با سس رد آيلند و يك زيتون هم روش + خلال دندان + باقي مخلفات = تصويب پايان نامه

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم آبان 1384ساعت 4:16  توسط علی  |